Zerrspiegel [ Search ] [ Index ] [ Edit ] [ About ]

Жизнеописание Абдуллы бека, одного из придворных Бухарского эмира Музафара

Description

Санкт-Петербургский филиал Института востоковедения РАН

Архив востоковедов

Автор: Абдаллах-бик.

Автобиография

Ф. 33, оп. 1, № 149.

Язык: фарси.

Categories

Абд ал-Малик тура Абд ал-Халил туксаба Абд аш-Шукур бик инак Абдулла-бек Аллахйар-бик Бухара Географические названия Джизак Джура-бик Завоевание История Карим-кули инак Карши Коканд Музаффар-хан Насрулла-хан Нур Оценка Пенджикент Политика Путешествие Русские слова Самарканд Серов Таджик Ташкент Узгент Усти Хатырчи Чарджуй Шади-бик мирахур Шахрисябз Эмир, бухарский Этнические и племенные группы

Editor

OJ, MB

Labels

Пенджикент
Этнические и племенные группы
Бухара
Насруллах, эмир Бухарский
Абд аш-Шукур бик инак
Бухара
Музаффар ад-дин, эмир Бухарский
Коканд
Узгент
Дизах
Шади-бик мирахур
Насруллах, эмир Бухарский
Усти
Карим-кули инак
Чарджуй
Бухара
Коканд
Ташкент
Завоевание
Нур
Хатырчи
Аллахйар-бик
Абд ал-Малик тура
Абд ал-Халил туксаба
Музаффар ад-дин, эмир Бухарский
Карши
Русские слова
Шахрисябз
Джура-бик
Оценка
Серов

Text

بيان احوالات عبدالله بيک اودايچی

عبدالله بيک ابن سريماق دادخواه ابن قابل بی ابن بوری دادخواه ابن ايرنظر پروانچی ابن دوست محمد دادخواه از کلان شودنکان و ميرزادکان جماعه توباقلی يوز بوده اند چون از احوالات عبدالله بيک مذکور من اوله الی آخره از خود عبدالله بيک مذکور پرسيده شد عبدالله بيک مذکور ميکويد که آبا و اجداد و پدر من در ولايت پنجه کنت حکومت نموده اند و جماعه مادری من ار تاجکيه ولايت سمرقتد ميباشد و اقربای مادری من در کذر عربان ميباشند و هر وقت که آمد شد در ولايت سمرقند شود در کذر مذکور زياده تر استقامت مينمودم وقتی که خود من تولد يافته ام در کذر عربان تولد يافته ام چون دادخواه پدرم از حکومت ولايت پنچه کنت بيکار شده اند من يکساله بوده ام که پدرم کوچ را ببخارا کرفته رفته اند بمجرد رفتن امير نصرالله خان به پدرم عصايی طلايی داده دادخواه در عمل کرده زياده مهربانی نموده ست چون از سن من بيست سال کذشت پدرم فوتيده اند وليکن اکثر اوقات فقير با همراهی والده ام در زندکی پدرم در درون مدت مذکوره بولايت سمرقند که وطن اصلی مايان ست آمده چند کاه استاده باز ببخارا ميرفتم بعد از مردن پدرم که من درانوقت به بيست ساله کی رسيده بودم امير مذکور مرا محرم کرده بقطار محرميه خدمت ميفرمود ليکن از ساير محرميه بمن زياده تر مهربانی داشت هشت سال بقطار محرميه خدمت نمودم چون بسن بيست و هشت ساله کی رسيدم از خدمت های من اظهار خوشنودی نموده محرم يساول نمود مدت شش سال بعمل مذکور خدمت نمودم باز از خدمت من اظهار رضا نموده عمل شيغاولی مهربانی کرد چون شش ماه بعمل مذکور خدمت کردم بعد ذلک از عمل اودايچی کی مرا بيکار کرد ظاهرا ً سبب بيکاری من از عمل مذکور همين شد که عبد الشکور بيک اناق توی کرده نی شد از برای مهم مذکور طويانه کويان بهر کدام از کلان شوندکان در خانه کس فرستاد درين اثنا يک آدم اناق بمن هم آمد که هزار تنکه برای تويانه توی اناق مذکور ميدهی من سخن وی را اجابت ننمودم مدت ده روز ازين واقعه رفته بود که اناق مذکور سبب بيکاری من شد چنانچه تعامل و رسم در خانه پادشاهان بخارا بهمه معلومه است چون بعد از بيکار شدن ششماه کذشت بازامير مظفر فقير را سراغ کرده ششماه بقطار ميرآخوری بدسته کله بهادر نکاه داشت بار ديکر باينفقير عمل اودايچی کی مهربانی کرد چون سه ماه بعمل مذکور کذشت امير عزيمت سفر خوقند و اوزکند نمود چون در موضع نالی سنکين که بدو فرسخ در ولايت ديزخ ميباشد امير فرود آمد نوکر به بخارا که از تعاقب امير آمده بودند در آنجا امير را دعا نمودند ازان ميان شادی بيک ميرآخور نام امير را دعا کرده از دور سر امير چند مرتبه چرخ زدن کرفت که مأمور بخدمت اودايچی بودم چنانچه رسم اودايچی در خانه پادشاهی آنست مردم آمده کی را دعا ميکناند و بعضی از آداب در خانه را بآنها ميداناند از روی ذکون مذکور همون آدم را توازکوب برآمده کار ميکنی کفته از پيش امير دورتر کردم امير مذکور بعد از مشاهده اينحال رنجيد که من باينمقدار نمی ارزيده ام من فقير در جواب کفتم که من کار خودم دانسته انرا منع کردم که اينمقدار از آداب نيست زيرا که عادت امير نصرالله آن بود که کسی زياده از حالش کار اند منع نمايند ميکفت بلکه اودايچيان از اينوجه معاقب ميشدند فقير همون آداب در خانه را رعايه کرده آنرا منع نموده بودم بعد ذلک امير مذکور در موضع مذکور فقير را بولايت اوستی حاکم کرده فريستاد چون مدت جهار ماه بولايت اوستی حکومت نمودم درانوقت کريم قلی اناق در ولايت جهار جوی حاکم بود دريای آمويه کذری دارد کيوه های ولايت اوستی از توابع ولايت اوستی و کيمه های ولايت چهار جوی از توابع آن از چند جای کذر دارد کيمه جی های اناق مذکور بکيمه جی های اوستی تعدی کرده کذز اينهارا کرفته صاحب شده بودند ازينوجه دو جماعه باهمراهی يکديکر جنک کرده جماعه کيمه جی های اوستی غلبه کرده کذر خودهاشانرا کرفته بوده اند بعد از رسيدن اين خبر باناق مذکور که حاکم چارجوی ست از من دانسته رنجيده بمن عداوت کرفته بامير شکايت دروغ بسيار نمود چونکه اناق مذکور از جمله کرمينه کی و ساخته خود امير بود سخن وی انايت کرده از حکومت اوستی مرا بيکار کرده تمام اشيا و اموليکه از آبا و اجداد رسيده بود و چيزهاييکه در وقت خودم حاصل شده بود همه آنها را کرفت بعد از بيکار شدن سپارش امير چند شش ماه باوستی ايستادم بعد ذلک بفرمود امير به بخارا آمدم باز بقطار ميرآخوری بدسته همراه کرد مدت ماه کذشتن بعد امير مذکور سفر خوقند نمود که در همون وقت تاشکند باورسيه تعلق يافته بود باهمراهی امير مذکور در ولايت خوقند در آمديم کسی از نزديکان امير بمن کفت که ترا اميرباز اودايجی ميکند من بوی کفتم که از اودايجی کی که دو مرتبه شده بودم غير از کلفت جيزی ديکری نديدم اکنون همه باورس تابع ميشود اودايچی هم اعتباری ندارد همون کس همين سخنهای مرا بغيبيه بامير کفته بوده است ازينوجه امير عداوت عزيم کرفته مرا درانجا تغرير نموده کتهيده مرا بولايت نور بدرقه کرده فريستاد مدت چهار سال در ولايت نور بقطار نوکريه ايستادم و هر کسی مه درانجا حاکم ميشد غله مقرری و خوراکی و پوشاکی بمن ميداد از امير هم در مدت چهار سال سراغ زيادتی نشد ازوجه همين کلفتهای بيوجه و بی کناه از امير ديدم و کشيدم در مدت مذکور دايم الاوقات بخاطر ميرسيد که بجايی روم که از رعيت امير آمده باشم درين اثنا بمهربانی واجب تعالی ولايت سمرقند باورسيه تعلق کرفت شب و روز در دل افتاد که خودرا بسمرقند کيرم زيرا که از رعيت امير برآمده از دولت اورسيه بفراغت ميکروم و هم سمرقند وطن اصلی من ست درين فکر بودم که صديق بوره قزاق مع نظر قزاق آمده ولايت نور را کرفتند بعد ازان همه بطور خود ها شديم چون بقصد ولايت سمرقند برآمده از بالای خطرچی کذران شدم الله يار بيک نام از جانب عبد الملک توره آمده خطرچی را از دست عبد الحليل توقسابه حاکم امير مظفر کرفته بوده است فقير را ولايت قرشی بنزد توره ميفرستانم کفته بزدر نکاه داشت بوی کفتم طاقت رعيت امير و اولاد وی ندارم آرزويم همين است که بسمرقند ولايت اصلی خود روم که همه برادران و همشيره کان و اقرباء من درانجا ست مرا جواب نداده بزور کس همراه کرده نزد توره مذکور بقرشی فريستاد در قرشی مدت يکماه ايستاده بودم وليکن دايم الاوقات تردد بهمين جانب آمدن داشتم درين اثنا جنارال عزيمت قرشی نمود از دولت اورسيه همه بحال خودها شديم بعد از آن وقت را غنيمت دانسته از راه بالای کتاب شهرسبز که ايمن از خوف و مخاطره باينظر بود براه جام راهی شدم آدمان جوره بيک مرا از روی ... کرفته بيش جوره بيک بردند جوره بيک از احوال من و کيفيت آمدن من پرسيد کفتم که اراده سمرقند دارم هژده روز مرا نکاه داشت درينمدت جواب هم خواستم جواب نداد بعد ازان مراد بيک واسطه کرده جواب کرفته از کتاب برآمده بکذر عربان بحولی خوديشان فرود آمدم بنا بر علاقه که بين من و ايشان قاضی هم کذر و همسايه بوده اند و جهت اقربايی هم بين مايان هست سابقا بيکديکررفت آمد هم داشته اند و داشتيم علی الخصوص شفقت ايشان قاضی از اول زياده تر بمن بود بعد ازان ايشان قاضی کفتند که زياده خوب آمدی زيرا که دولت اورسيه زياده وسيع و بفراغت بوده است الحمد لله عروسی و خوبی زمان شده است همه در آسايش و خاطر جمعی شده ماند بعد ازآن ايشان قاضی کفتند که حاکم سمرقند سيروف توره را رفته می بينی فقير رفته توره را ديدم

Примечания на полях:

لوازمات محرم يساولی انکه امير يک تياق سرخ ميدهد و بجايی امير رفته نی شود بيش امير ميرود و بهمه محرميه خدمت ميفرمايد و سپارش امير را بآنها ميرساند از هر عمل دار شده کی خبری الوق دارد در يکسال صد طلا بيشتر تنخاه و طنابانه دارد

لوازمات شيغاولی انکه حاکم از هر ولايتی که عرضی بامير بيايد اول شيغاول ميرسد شيغاول بامير منظور ميکند جواب انرا کرفته ميدهد مقدار يکهزار طلا از غله و طنابانه در هر سالی تنخواه دارد ده نفر آدم دارد که يکصد من غله بانها از امير کرفته ميدهد

لوازمات اودايچی کی آنکه عصای منقش ميدهند سی نفر آدم دارد تنخواه آن طکهزار پنجصد طلا و آسيا و پنجهزار تنکه هر کسيکه عملدار شود دعا ميکذارد از هر کدام موافق عمل آلوق دارد و سرشته کار وقت عرض فقرا ميکند اودايچی دو نفر ميشوند که يک آن بهد از سواری بيش بيش امير راه خالی ميکند و ديکر ادمان عقيب را سرشته ميکند اما شيغاول يکنفر ميشود

الحال سن اودايچی بچهل چهار رسيده بوده ست