Zerrspiegel [ Search ] [ Index ] [ Edit ] [ About ]

تحفه ً احباب و سوغات اصحاب در تاج گذاري ايمپراطور اعظم الکسندر ثالث

Description

Институт рукописей НАН Азербайджана

Автор: علي اوساط خلف حاحي زين العابدين دربتدي

Язык: фарси

Categories

Аварец Администрация Александр III Анушираван Аравия Ардашир Армия Арсенал Астрахань Батум Бахрам Гур Вагон Верста Владимир Военное дело Воронцов-Дашков Гвардия Генерал-майор Географические названия Город и архитектура Гостиница Граф Грузин Депутат Дербенд Еда и напитки Женщины Жилище и утварь Закатала Зал Император Императрица Ислам История Кавказ Казак Кайтаг Карета Карс Климат Князь Конфессиональные группы Кофе Кровать Культура Лорис-Меликов Люди (Этнографическое описание) Мадатов Майор Медаль Министр Москва Музыкант Мусульманин Накашидзе Начальник Николай Область, дагестанская Обычаи и обряды Одежда Оценка Падишах Пароход Петербург Подполковник Политика Поручик Правитель Профессиональные группы Религия Ротмистр Русские слова Русский Самооценка Сасаниды Спальня Стакан Стул Сухум Табасаран Театр Тифлис Транспорт Фольклор Хан, хивинский Церковь Чай Чин Шелк Штабс-капитан Эмир, бухарский Этнические и племенные группы Язык اسماعيل الاًنديّ الکسندر لاواره بابايوف جواد بک اميرجانوف حاجي احمد بن فولاد حاجي نعمان افندي حسين بک آباشيزه ديوان غورادسکي واينّي نارودني اوپراولنيه شريف بک عايطه ماشيوف عمرقادي بن قزالي غلاوني اشتاب واينّي منستر فليکلي اطوطانت لاچين بک ابن يوسف بک لحته بن محمد مملوف الچوخيّ وصف بک مهترباشوف ينارال شپلوف ينارال فليکلي اطوطانت کنياز شيبلوف کرک ابن محمد الاًنديّ

Editor

Sh.M., MB

Text

a1) <...> شوکت قادر بي همتا <...> شنيدن وصف اوصاف آن <...> خواص کثيره راجع ميباشد <...> علي اوسط خلف مرحوم حاجي <...> بنا بحسب الخواهش احباب <...> تاج گزاري اعليحضرت شهنشاه افخم و امپراتور اعظم را بمعرض تحرير بياورد. چون اين تاج گزاري از قرار تواريخ مسلمانان نظيره نداشت و در سلاطين ماضيه هيچ مثل اين نبوده (b1) سزاوار است در سلک تواريخ <...> و استبعاد هم ندارد که در تاريخ <...> گرديده باشد بجهت اينکه <...> گذاشته از قرار تاريخ مسلماني <...> تا حال مثل اين تاج گزاري <...> شجاعت پادشاه و هم بکمال <...> الّا تاج گزاشتن بهرام گور غرابت دارد. چه طوريکه در تواريخ تفصيلا مسطور است. مختصر اين است که در طبقهً چهارم از طبقات سلاطين عجم از (2a) ملوک ساسانيان از اولاد اردشير از اجداد انوشيروان يزدجرد اثيم که پدر بهرام گور است که هر فرزندي از او بوجود مي آمد چند روزي ميماند بعد تلف ميشد. تااينکه بهرام گور بوجود آمدند بنا باًمر اطبّا ٍ يزدجرد فرزند خودرا به نعمان بن امروًالقيس که سلطان عربستان بود و هم باج ده يزدجرد تسليم فرمودند و نعمان بهرامرا ملوکانه در هواي عربستان تربيت دادند تا به بيست سالگي رسيد و در همه جهت مقبول گشت. خلاصه يزدجرد وفات کرد. امرا ٍ دولت (2b) عجم از راه حسد بدون اخبار <...> خسرو نامي را از اولاد اردشير مذکور سلطان نمودند و همگي بروي بشاهي تعظيم کردند و چون اين خبر به بهرام رسيد با لشکر فراوان به مملکت خويش متوجه شد. خلاصه امرا ٍ دولت عجم بنارا براين گذاشتند که تاج شاهانه را در ميان دو شير درنده بگذارند و هر کدام يکي از خسرو و بهرام تاجرا از ميان شيران برداشت و برسرگذاشت شاه باشد. و خسرو را تعليم دادند که به بهرام بگويد که من در تخت (a3) سلطنت نشسته ام و متصرف هستم. تو که مدّعي سلطنت هستي بسم الله تاج از ميان شيران بردار. چون بهرام اين سخن را از خسرو شنيد برآشفت. پياده گشت و يراق حرب را بر کنار گذاشته متوجه تاج گشت. يکي از آن شيران هجوم آورد. پادشاه شيردل در ساعت به شير اصلي سوار شد و سراش را به مشت گرفت و آنديگري هجوم آورد. درحال دو گوشهاي آن را گرفته چنان کلّه بر کلّه زد که مغز ايشان از دماغ آمده هلاک شدند.

(b3) و تاج را برداشت و بر سرگذاشت. مجلس تاج گزاري که سطوت داشته باشد در تواريخ ماها مذکور نشده ليکن تاج گذاشتن ايمپراطور اعظم بر همگنان واضح و ظاهر است هزار مرتبه سطوتش زياده از سطوت بهرام است. زيرا که اعلي حضرت ايمپراطور اعظم از ميان صد هزار شير تاج ملوکانه را برداشت در نصف النّهار پيش نظر عالم بر سرگذاشت و تفصيل اش باين قراراست. چون بنا باًمر غلاوني نچالنک (4a قفقازکه عاليجاه رفيع جايگاه قنياز دوندقوف قرساقوف بنده را از اهل دربند ديبطات تعيين فرمودند که از براي تاج گذاشتن حضرت شاهنشاهي ايمپراطور اعظم الکسندر ثالث را عازم سفر بلدهً مسکو شدم. بتاريخ المسيحيّه سنهً ١٨٨٣ في ٢٤ شهر اپريل و تاريخ محمديه سنه ً١٣٠٠ في ٢٧ شهر جمادي الاخر يوم شنبه از شهر دربند حرکت نموده روانه شديم. روز يکشنبه وارد تميرخان شوره و بعد از ظهر در ساعت هشتم به حضور پراويطل داغستان ايسکي اوبْلاست (b4) عاليجاه کنياز نکاشيزه مشرف شدم. <...> در خصوص سفر گفتگو شد. بعد صبح روز دوشنبه في ٢٥ ماه مذکور با رفيقان که از اهل داغستان مثل پوط بولکونک مملوف الچوخيّ و از اهل آوار شتاب

روتمستر کرک ابن محمد الاًنديّ و پاروچک اسماعيل الاًنديّ و از اهلي قيطاق و طبرسران عمرقادي بن قزالي ساکن خسه که باتفاق کنياز نکاشيزه رفتيم به حضور جانشين نچالنک داغستان ايسکي اوبلاست عاليجاه ينارال مايور مددوف در خصوص قواعد سفر گفتگو (a5) به اتمام رسيده و بعد به هر ديبطات سيصد عدد منات پول براي خرج راه التفات فرمودند. بعد ماًمور شديم که روز دوشنبه في ٢٥ ماه شهر اپريل بعد از ظهر در ساعت چهارم از تمرخان شوره روانهً قفقاي شديم. روز چهارشنبه في ٢٧ ماه مذکور وارد شهر قفقاي شديم. در همان ساعت لحته بن محمد که از اهل قيطاق و طبرسران ساکن هوره قيّ که الحال طبيب کامل است در قفقاي به طبابت غورديسقوي مشغول است خلاصه مارا بخانه خودش برسم مهماني بردند. سه پنج روز در آنجا توقف نموده (b5) منتظر باقي رفقا ٍ قفقازيّه از تفليس <...> بما ملحق شدند و اسامي آنها بقراريست که تحرير شد. از تفليس مترجم مايور ديوان غورادسکي واينّي نارودني اوپراولنيه شريف بک عايطه ماشيوف و از شهر قرص لاچين بک ابن يوسف بک و حسن آقا از توابع قارص و از شهر باطوم حاجي نعمان افندي و مايور حسين بک آباشيزه و مترجم ايشان وصف بک مهترباشوف و يک نفر از توابع جار از دهات زکاتالا (a6) حاجي احمد بن فولاد و دو نفر از ولايت سخوم از ملت گرجي بودند و يک نفر مترجم آنها اسم آن الکسندر لاواره. خلاصه يوم سه شنبه در سيم ماي بوقت صبح در هفت ساعتي به واقون نشسته و وجه کرايه تا به موسکو پنجاه و يک منات و سي و سه قپک داده روانه ً مسکو شديم. روز جمعه ٦ ماي در ساعت دهم قبل از ظهر وارد موسکو گشتيم. از آن طرف از جانب غلاوني اشتاب واينّي منستر يک نفر پولکونک فاميليه اش مشيتچکه به استقبال ما آمدند و در واقزال منتظر بوده ما دوانزده نفر ديبطات <...> (b6) که در حساب واينّي بوديم به کراته ها نشسته <...> رفتيم به منزليکه تعيين براي ما بود از طرف اعلي جاه پادشاه الاًعظم و نام آن مهمانخانه قستنسهً شويطاريّه بود. اجاره اش بموعدهً يک ماه دوانزده هزار منات ميباشد. وارد آن مهمانخانه شديم و مارا دو نفر دو نفر در يک منزل منزل دادند و در هر نمرهً يک زال يک ايسپالنا با اوسدول و کراوات و رخت خواب مهيّا شده. علاوه همان کراطهاي که از همان (a7) روز ما نشسته بوديم الي ٢٩ شهر ماي که عازم <...> بوديم براي ما شب و روز از طرف حضرت پادشاهي اجاره بود باصطلاح روسي زانيط بود. خلاصهً کلام هر کس بمنزل خود نزول ميکرديم. به هر نمره يک پودنوس چرزْ خورده ني مثل <...> و مغز بادام و پسته و انجير و غيره آوردند صرف نموديم. بعد معزّي اليهه جناب پولکونک به نزد ما تشريف آورده اعلام فرمودند که او خود از طرف پادشاه ماًمور شده بودند (b7) و متوجّه ما ميشد و فرمان همايوني <...> صادره را اعلام ميکرد و بالاتّفاق مارا به کراطه ها نشاينده ميبردند به هر جاييکه لازم مي بود و علاوه خدمتکاران براي ما از پادشاهي تعيين بود که پوشاک و البسهً مارا پاک ميکردند و خورد خوراک حاضر مي نمودند در دوانزده ساعت دو جوره خوراک و در چهار ساعت بعد از ظهر شش جوره خوراک هم از پادشاهي بود. و در دايره ً مهمانخانه دوانزده نفر ما از اهل قفقازيّه در هساب واينّي محسوب بوديم و جهارده نفر از اهل ترکمانيّه (a8) مثل خان تکه لار و کوک تپه و يوموط و مروي و عشکي آباديان و مترجم ايشان اشتابس کپطان جواد بک اميرجانوف شکّي بود و امير بوخارا و خان خيوه و غيره جملتان با ما در اين مهمان خانه شصت نفر بوديم. يوم شنبه ٧ ماه ماي معين عاليجاه کنياز دوندوقوف ينارال فليکلي اطوطانت کنياز شيبلوف و يکنفر اشتاب پولکونک يوانوف هر دو به ديدن ما آمدند. يوم يکشنبه وايني منستر دو دره ينارال اطوطانت کنياز داچکه وارانصوف بديدن (b8) ما آمدند و هر يک دست مارا گرفته <...> نمودند. و در همين روز مارا علام دادند که اعلي حضرت امپراطور اعظم روز دهم ماي به موسکو تشريف آورده نزول اجلال خواهند فرمود. بنا بفرمان عاليجاه سردار قفقاز کنياز قرساقوف بما اهل قفقاز هر کدام که در حساب واينّي بوديم بايد سواره به استقبال ايمپراطور اکرم برويم و اعلام دادند هر کسيکه عادت زين چرکس يا زين قزلباش است بايد با اسب ها تدارک نموده براي روز مذکور (a9) مهيّا شود. <...> خود اعلام کردند مهيّا گشت. الحاصل روز دو شنبه نهم ماي ايمپراطور اعظم از پطربورغ به پطرواسکه بارخ نزول اجلال فرموده و شب در آنجا مانده روز سه شنبه دهم ماي ما دوانزده نفر ديبطات قفقازيّه با چهار نفر ديبطات ترکمانيّه از منزل خودمان به کراطه ها نشسته رفتيم الي دو ويرسي به منزلهاي قزاقهاي دانسقوي که از اسب هاي ايشان براي ما تدارک نموده بودند و در آنجا سوار شده رفتيم به اوردوي نظامي و ابتدا و انتها ً اوردوي عالي از عمارت پادشاهي از شهر مسکو تا پطروايسکه بارخ (b9) بيست ورس راه طول داشت. عساکر نظامي پياده و سواره صف کشيده ايستاده بودند بسوارها مثل قوارديه و اولانسکه و کوقوبانسکه دانسقوي و قزاقهاي ترک و غيره. خلاصه از منزل نزول ايمپراطور الي دروازه ً شهر مسکو عساکر نظامي فوج فوج ترتيب داده بودند و بيست و پنج نمره شده بودند و دسته ً مارا در وسط عساکر در نمره ً چهارم با سواره جاي دادند صف ايستاديم. مختصر در ساعت ده قاصدان پادشاهي با سواره مکمل طلا و نقره آمده (a10) در يکدست نوشته به ساعت ملاحظه نموده با ترتيب به افواج سواره با نوبت اخبار ميداد که فوجها در نوبت خودشان حرکت نموده روانه شديم. بدينقرار اعليحضرت ايمپراطور اعظم را داخل مسکو نموديم ليکن در آنروز پادشاهرا زيارت کردن ما حاصل نشد. بيوم ١١ شهر ماي وقت شام در هشت ساعت بنده خودم تنها بديدن عاليجاه غنرال غراف لوريس مليکوف رفتم و آن جناب در حالت طعام خوردن مشغول بودند (b10) با اين هم بنده را قبول فرمودند <...> از دستم گرفته نشايندند و دلنوازي فرمودند و از بعضي اشخاص دربند احوال پرسيدند مثل ينارال مدتوف و اندرياس و بابايوف و حال متنزّل دربند را و بنده هم عرض کردم اگرچه گفتگوي طول در حضور آن عاليجاه غراف بي ادبي است جواب دادم بلي که چگونه جناب عالي شنيده اند چنان است بلکه زياده تي دارد. في الحال جناب مذکور غراف (a11) بسيار تاًسف خوردند باصطلاح روسي ژالکه فرمودند. دو باره عرض نمودم در اين باب که در اين روزها جماعت مارا الطاف و مرحمت از امثال جناب شما حکام والا مقام اميدوارند و منتظر هستند پس از اين فراموشان نيستيم. الحاصل بقدر بيست دقيقه در حضور آن عاليجاه غراف بوده بعد مرخّص شدم روز شنبه ١٤ شهر ماي وقت شام بهر کدام ديبطاتها اعلام نامه ً زرّين چاپ پادشاهي رسيد که صبح اش روز يکشنبه ١٥ شهر ماي (b11) بناي تاجگزاري است مهيّا شويم. وقت صبح به کراط نشسته بعمارت پادشاهي رفتيم و وضع عمارت رو بمشرق و عمارت دگر رو بروي آن جهت ديبطاتها و عمله جات و ساير دولتها که معين ها و اطوطانتها و براي نشستن هر کدام نمره ها مهيّا ساخته بودند. بر ما با بلدهاي خودمان جاي دادند و وضع نمره ها بدينقرار بود که چهار دسته نمره بود و طول هر نمره پنجاه زرع روسي ميشد و نمره ها ده مرتبه بود و از ميانه ً ميدان وسيع (a12) بمنطنه ً بنده دور تا دور نيم ورس ميشد و علاوه در اطراف ميدان در چهار جا کليسا بود و از ميان ميدان بر هر کدام کليسا براي تردّد راه رو ترتيب داده بودند. در اطراف اين راه ها چرکس هاي سرخ پوش قزاقهاي قوبانسکي و قووارديه مکلمّل و مسلح با شمشيرهاي برهنه در دست با نظام صف کشيده ايستاده بودند و در ميانه ينارالها و غراقها با صف و در يک طرف چتر پادشاهي جواهردانه نشان در دست ينارالها پايين مرتبه (b12) و وضع چتر باينطريق بود طولش ٥ زرع روسي و عرضش دو زرع ميشد مثل پرتعه ً مسطّح از مرواريد و گلدوزي و اطرافش که گلکاري از ياقوت سرخ و بريليانتهاي رنگين بغايت و تمثالهاي ارول هاي کوچک از ياقوت و زمرّد و زبرجد نصب نموده بودند و در سه اطرافش سه و دو عدد ستونهاي طلاي دست گيري بود. چونکه بعد از فراغ از تاج گزاري بنده چترها با ساير آلات در اسلحه خانه ً پادشاهي تماشا نموده ام و حکايت اسلحه خانه را بعد از اين ذکر خواهم نمود. (a13) اين وضع ترتيب ميدان بود و تاج گزاشتن پادشاه الاًعظم در طوي خانه شد با منسوبان سلطان و اعياني و علمايي که در آنجا لازم بودند و تاج را برفرق همايون اعلي حضرت پادشاهي و حرم محترمه اش گزشتند و وقت بيرون آمدن از توي خانه باينقرار بود. اولا از اندرون خانه افواج سواره ً حرم پادشاه پياده آمدند و همه ً جوانان نورسيده خوش طلعت و هم با لباسهاي ماهوت سفيد بنظام انگليسي و برسرهاي ايشان تاج مطلّا و ارول نصب شده و در سينه و پشت مثل چهار آيينه ً مطلّا (b13) مکلمّل با اسلحه ً طلا دار و ده دسته با نظام <...> آمدند که در هر دسته اش صد نفر جوان بود و پس از ايشان کلانتران دورباش گويان با عصاي جواهر دانه نشان و پس ايشان دسته اناثيّه صاحب منصبان مثل فليکلي اطوطانت و منسترهاي حرم همايون بودند دو نفري آمدند. آلله آلله چه طور وصف و اوصف لباس و شيوه ً ملوکانهً اين صنمان تقرير و تحرير نمايم. زبان قاصر و عبارت عاجزاست. مثل طاوس بهزار زيور آراسته بودند و چنانکه متعارف است (a14) از سينه تا بازوها برهنه و از بالايش جوناي ظريف پوشش بود از پايًن لباس حرير پربها و طولاني و مانند چتر طاوس هزار رنگ و سرو گردن مينايشان همه با جواهرات و يواقيت و در دست شان بادزنهاي مرصّع و دانه نشان و دامن لباس هر صنمي را چهار نفر جوانان گل عزار و گيسو تابدار بدست گرفته و جمع نموده و خودشان مانند سرو خرامان با شيوه ً تمام ميخراميدند. خلاصه مجموع منسطرها مع عمله جات شصت نفر ميشدند و پس از آنها صد نفر دخترهاي دو شيزه بغايت زيبا با لباس نمتنه ً از مخمل فرنکي ياقوتي (b14) و نصف ديگرش از مخمل گلناري آمدند گذشتند و بعد چتر پادشاهي را ينارالهاي پاﺌين مرتبه با دست گرفته آوردند در دروازه ً امارت شاهي به تحويل ينارالهاي بلند مرتبه دادند مثل غراف و فََلْدْمارشل و همان ساعت اعليحضرت ايمپراطور <...> منظّم از اندرون خانه تشريف اجلال به زير چتر مذکور فرمودند و از پس ايشان شهزادگان و ارکان ساير دولت به اين طرح آمدند به کليساي اول بعد به دوم بعد به سيّم و در کليساي چهارم مجلس تمام شد. بلي اخوان عزيزانم (a15) هرچند وضع چتر ذکر شد ليکن وضع تاج شاهي باينقرار بود تماما متصّل بريليانتين بود دور بالاي تاج شکل خاچ با جواهر نصب شده بود و از ميان تاج شقّه ً بود در هر دو طرف شقّه ً مثل دانه ً فندق مروارد تعبيه نموده بودند و شش قطعه جواهر بزرگ مثل بيضه ً کبک گويا که ياقوت سرخ بود و در پاﺌين شقّه نصب کرده بودند و در دست چپ همايوني تمثال سيب از زر و در بالاي بالايي اين شکل خاچ بود. خلاصه اين سيب هم متّصل از بريليانتين و در دوش (b15) همايوني پوشش از پست حيواني خيلي قليل الوجود پربها خال خال بود مثل پوست پلنگ و موهايش بسيار باريک و ظريف و دمهاي خورده سياه رنگ. اين وضع ايمپراطور اعظم و وضع هياًت لباس امپراطوريّه امروز يعني حرم محترم و بانوي معظم حضرت شاهنشاهي هم بقرار ارسْيْسکه بودند و از همانخرقه ً شاهي مذکوره يکي هم بدوش اش باين طور هر دو داخل چتر شدند و درحال امر شد توپها انداختند و خلايق هم اورّاي بلند کشيدند و بپهار کليسا (a16) مشرف گشتند. خلاصه الي سه ساعت پادشاه در کليساها بودند و دو و سه ساعت از ظهر گذشته مجلس تمام شد و هر کس بمنزيل خويش رفتند و همين روز وقت غروب در ساعت نهم از طرف اشتاب واينّي منستر يکنفر پولکونک يوانوف نام نشانهاي مراحم ملوکانه ً ايمپراطور اعظم را هر يکي را به صاحبش با کمال تلطّف التفات نمودند برينقرار: اولا به رفقايم اهل داغستان به ممه لوف چين پولکونيکي و به اسماعيل نام چين شتابس کپطاني و عمرقادي (b16) چين پراپورچيکي و به کرک ابن محمد اندي خاچ آنّه مرتبه ً دويّم و به حقير مدال نقره گردني و به شريف بک مترجم ما چين پوط پولکونکي ارميا و حسين بک اباشيزه ً باطومي چين پولکونکي و به حاجي نعمان افندي مدال طلا گردني و به لاچين بک قرصي مدال نقره گردني و به حسن آقا کرد مدال طلا گردني و وصف بک باطومي مرتبه ً دوّيم اسلان اسلاوا و به حاجي احمد زکنطلاﺌي مدال نقره ً گردني و به سه نفر گرجيان سخومي مدال نقره گرداني انعام نمودند. (a17) الحاصل صبح روز ۱٦ شهر ماي مأمور شديم بمبارکبادي اعليحضرت ايمپراطور اعظم رفتيم. داخل عمارت پادشاهي بقدر نيم ساعت در خانه ً زال مانديم خلايق تا همه جمع شدند بعد بامر همايوني مأذون شده دو نفري صف آرايي نموديم باين ترتيب و در پيش عليجاه کنياز دوندقوف داخل خانه ً اندروني پادشاهي شديم اولا ايمپرتطور اعظم با حرم محترم خود در بالاي صدر همين خانه ايستاده بودند بدينقرار در جانب حرم محترم ايمپراطوري اناث هاي صاحب مناصب فليکلي (b17) اطوطانت و منسترهايش صف زده و دست ادب در کمرخدمت ايستاده بودند و وضع لباس علياجناب ايمپراطوريسه امروز طرح غريبي داشت و چهره ً ناظران را خيره ميگذاشت و هکذا شيوه ً مرضيّه ً آن بانوي معظّمه را تقرير و تحرير ممکن نيست و ليکن قطره ً از آن درياي شوکت ذکر ميکنم و جزﺌي از جزﺌيات زيور آن خاتون مکرّمه آنچه مشاهده و فهم نموده ام بيان مي نمايم اولا در فرق همايونه ً ايمپراطوريسه تاجي مثل (a18) پر طاوس مدوّر از بريليانط همچون آفتاب مي درخشيد و در گرن مينايش هفت درجه گردن بند که هر يکي از يکجوره جواهرات و علاوه لباسيکه مع هذا در بر داشتند آن هم هفت درجه بود و در ميان هر درجه تمثال يکنوع گل را از جواهرات رنگارنگ ساخته و پرداخته بودند. غرض ميانه ً هر درجه ممّلو از جواهرات بود و در جانب پادشاه جم جاه نسل هاي پادشاه باصف ايستاده بودند و وضع ما دو نفري دو نفري پيش ميرفتيم و در حضور اعليحضرت ايمپراطور اعظم تعظيم نموده مبارکباد ميکرديم (b18) و ايمپراطور اکرم با هر کس دو سه کلمه التفات مي فرمودند که در نوبت خودم بنده همان عليجاه دوندقوف در حضور پادشاه ايستاده بودند فورا عرض حضور شاهانه نمود که ديبطانط شهر دربنداست و اعلي حضرت پادشاه فرمودند که آيا زبان روسي مي داني يا نه عرض کردم نه و بتوسط مترجم شريف بک باينقرار عرض حضور معدلت دستور نمودم که مبارکبادي مينمايم از طرف جماعت دربند. مبارک باد بفرق همايون تاج سلطاني و ابدي باد ظلّ ظليل آن شجره ً پادشاهي بمفارق انام. بعد فورا (a19) در جواب بنده فرمودند با کمال خوشجالي و تبسم کنان بحرم محترم اش اچّون بلاغودارين و اوچّون راد اي دََاوالين واشيم اِستارانوم يعني چوخ ساق اول شاد و راضي اولدوم سيزين طرفوزدن. بنده با اکرام تمام و با اداب کلّي از اعليحضرت ايمپراطور و از حرم محترمه اش پشتي باز پس شدم. الحاصل مجلس تمام شد مراجعت نموديم و عاليجاه کنياز دوندقوف از ادب آداب بنده بسيار خوشحالي و راضي شده به بنده نهايت التفات نمودند. امروز وقت غروب باز هم براي ما (b19) کراطه ها حاضر شده به مهمان سراي پادشاهي رفتيم يعني سَبْرانيه آن شب را تا به نصف آنجا بوديم که همان شب اعليحضرت ايمپراطور در زال شش بار گردش فرمودند با حرم محترمه اش و ساير دولتها و شهزادگان اتفاقي بودند بنده در همه شش بار پيش صفها بودم تعظيم مي نمودم. الحاصل اين پادشاه جم جاه بسيار خرّم و خندان و باهمه خلق دلنوازي فرمودند علي الخصوص حرم عزيزه اش شاهزاده خانم زياده از پادشاه با کمال اعزاز و نهايت به شاشت (a20) که بهر کس که ميرسيدند التفاق ميفرمودند و باين وضع شب مجلس تمام شد و بمنزل مراجعت نموديم و شب هجدهم شهر ماي با اتفاق پادشاه رفتيم به بولشاي تيه طير و وصف اوصاف تيه طير يعني عمل اويون بازي را نمي توانم اوضاع طرح او را تقرير نمايم. خلاصه در يانزده ساعت مجلس تمام شد. بمزل مراجعت نموديم و شب نوزدهم شهر ماي به َسْبرانيه اوپوشجي دعوت نمودند در هشت ساعت آنجا حاضر شديم که منتظر قدوم پادشاه بوديم در ساعت دهم ايمپراطور اعظم با حرم اش و ساير اعيان تشريف آوردند اولا جناب حضرت پادشاه با حرم اش و ساير توابع اش َطْنَسواط يعني رقص کردند. چهار بار رقص و بازي نمودند بعد نوبت به شهزادگان و کنياززادگان رسيد که با اناثيه ها و دختران (b20) گلعذاران دست درگردن هر دو به دو بازي نمودمد تا يانزده ساعت مجلس بازي تمام شد پس براي اين هم مخلوق در خانه ً ديگر َچَرز شب خورده ني در سر اوسدولها ترتيب داده بودند داخل آن خانه شديم اولا انگور تر و تازه و امرود و سيب و آلوي زرد و ساير شيرنيّات از هر جوره بسيار با سليقه ً تمام در توي ظروف آلات طلا و علاوه چاي و قهوه از هر يک تناول کرديم پس بقدر يک ساعت هر کي با محبوب خود براي تفنّن در خانه ً زال گردش نمودند در ساعت دوانزده مجلس تمام شد (a21) به منزل مراجعت نموديم و روز بيستم شهر ماي خود ايمپراطور اعظم همه ديبطاتها و ساير حضّار را به مهماني دعوت فرمودند بلي وصف امروز بهتر و زياده تر از روزهاي ديگراست اولا آن خانه که مارا دعوت فرمودند ديوار آن خانه از نقره ً سفيد و گل کاري از طلا بود و سقف آن خانه مسطح و کاشيگري از نقره و طلا و در بعض جاهايش جواهرات نصب نموده بودند و اسدولهاي غشنگ از طلا و نقره و دانه نشان و بعضي اوسدولها از شيرماهي و طلا کاري شده بود و اوسدولهاي بزرگ خوراک خور (b21) همه از طلا و نقره و علاوه پيش هر کس توسط نوشته ً زرّين چاپي از آثار تاجگزاري تاريخ سال و ماه و روز نوشته و در اين روز چند نوع خوراک بود نوشته بودند و در نوشته ً ديگري اعلام ميداد که از ابتدا ً خوراک خوردن تا منتهايش عمله ً موسيقي چند دفعه و چند نغمه موزيکي خواهند نواخت خلاصه ما مشغول خوراک بوديم و آنطرف موزيکچها نغمه هاي مختلف مي نواختند و هفت جوره خراک و بااين همه پلاو مسلماني نهايت صحيح بود و در پس هر خراک يک جوره (a22) شراب با عادت خودشان صرف ميکردند ليکن براي جماعت اسلام در عوض آنها پنج جور شربت معطّر با قند و ليمو و نارنج و غيره درست نموده بودند و بعد از خوراک ميوجات هر جور خورديم از خوراک فارغ شديم ايمپراطور اعظم با توابع سلطنت ايستادند ما هم بالاتفاق به خانه علاهدّه رفتيم و در آن خانه خدمتکاران سيمين عذار قهوه با فنجانهاي طلايي آوردند در حالت قيام خورديم بعد از صرف قهوه پادشاه جمه جاه با حرم معظّمه اش به جماعت التفاتها فرمودند (b22) و تشريف بردند و در وقت تشريف پادشاه همگي جمعيّت با نهايت بلندي اورّا کشيديم مجلس آخر شد مراجعت نموديم و در همين روز قبل از ظهر براي رضامندي رفتيم. اولا به حضور عالي فليکلي اطوطانت ينارال شپلوف و بعد به حضور عليجاه سردار قفقازيه کنياز دوندقوف و بما نوازشها فرمودند و بعد به حضور نواب والا وليکي کنياز ميخاﺌيل نکالاي به ما التفات فرمودند و از بنده پرسيدند که شهر دربند راحتي است يا نه عرض نمودم از معدلت و رعيت پروري سرکارنواب والا استراحتي زياده از آن است (a23) که عرض بوده باشد. بعد فرمودند نچالنک شما ينارال مدتوف است عرض نمودم بلي نواب بالا و بعد به حضّار فرمودند چنين تصور نکنيد که من سابق سردار بودم بشما نزديکتر بودم حالا زياده از آن بشما نزديکم و مهربانم و بعد از اين حمايت من به اهل قفقاز بسيار خواهد بود. و همين روز بعد از اتمام مجلس مهماني پادشاهي در مهمانخانه خود نواب والا ما اهالي قفقازيه را بزوجهً معظمه اش معرفي کردند و ما بکمال احترام تکريمش نموده بازوهايش مي بوسيديم و خودش هم بکمال خوشهالي (b23) التفات مي فرمودند. پس مرخص شديم و روز بيست و يکم ماه ماي اراده ً همايوني براي سير و تفرج نمودن به سچدنسناپول که شش ويرس از شهر بيرون بود و صحراي است مسطّح ييلاق و خوش هوا اطرافش باغ و بيشه و چمن زار. الحاصل بامر همايوني جميع ديبطاتهارا دعوت نمودند همه دفتيم و از ابتدا شهر تا مقصدگاه در اطراف و جوانب راه لشکر نظامي باصف ايستاده و موزيک ميزدند و وقتي که ماها ميگذشتيم بما چَسْتْ ميدادند و باصداي بلند هورّا ميکشيدند. باينقرار رسيديم (a24) تا بمقصدگاه که جايگاه تفرج بود و وضع اين مکان تخمينا ده ويرس عرض و طولش ميشد و در طرفي عمارتي براي ايمپراطوري ترتيب داده اند. خود اعليحضرت با ساير رجال دولت در آن عمارت نزول و اجلال فرمودند و براي ديبطاتهاي مذکوره در جانب راست و چپ عمارت بقرار نمره نمره کرده بودند و سر نمره ها پوشش سفيد و طول هر نمره پنجاه زرع روسي و پنزده مرتبه بود که در نمره ً هر کس يک قرزکه ً کوچک در تويش پنج جور چوز و يک استکان چيني براي يادگاري حضرت همايوني علاوه (b24) در چهار جا روي بروي ما تا نزديکتر بما تيه طرخانها درست نموده بودند و در پس ايشان اسب بازي مينمودند. غرض اساس تيه طر آنچه لازمه ً بازي بود بجا آوردند الي سه ساعت و قادر طرح اوصاف آنها نداريم که تحرير نمايم و علاوه از چهار طرف اين جمعيّت در اين دايره ً ده ورسي جور بجوره اهل نظام با نظام ايستاده بودند و همچنين در وسط رو برو فوج لشگر مخصوص پياده صف زده ايستاده و در اين مجلس از ورود پادشاه از ابتدا ً خوراک تا به انتها بقدر دو هزار توپ خالي کردند. خلاصه سه ساعت (a25) از ظهر گذشته مجلس عيش تمام شد. بعد مراجعت کرديم. روز ٢٢ شهر ماي به کراطها نشسته رفتيم به ديدن کليساهاي قديم. کلةساي بود يک عدد ناقوس بزرگ داشت از تاريخش معلوم شد که صد و پنجاه سال بود که آويختن آن از محلّش ممکن نشده افتاده است و از سنگيني قطعه ً شکسته از او جدا مانده و وزنش يانزده هزار پوط نوشته بودند. خلاصه باتفّاق پولتسه مسطر به بالاي کليسا رفتيم اما چهار صد و هشتاد پلّه بود و از بالاي کليسا در پاﺌين آدمها بقدر گربه ميديد. بعد مارا بردند به اسلحه خانه ً دولت (b25) اولا عکس هاي سلاطين قديم دولت عليّه روسيه همه در اوطاقي بودند و داخل شديم به اوطاقي و معرّفان احوالات را بيان مي کردند و در عصر هر سلطاني هر سلاحي و نظامي بود براي ما ذکر و نشان ميدادند و از هر جوره اش ضبط کرده چنان محافظت نموده اند که گويا از دست اوستاد امروز بيرون شده. بلي اسلحه مثل زره و طاس کلاه و شمشير و تير و کمان و سپر و برگستوان و چهار آينه و گرز و چوگان از فولاد و اکثر اينها شاهانه بود و بعض طلا آلات و شمشيرها و سپرها جواهرنشان از هر جوره و در اکثر اين شمشير لا فتارا (a26) به آخر بخط جلي با طالا نوشته بودند و در دور اکثري طاسها از کلمات و آيات قران که بنده اينجا ننوشتم با خط جلي با طلا نوشته بورند و از ابيات فارسي بخط مسلماني نوشته و معرفان مذکور در خصوص آيات قرآني فرمودند چونکه سلاطين قديمي روسيه قرآن را ترجمه نموده اند و امتحان کرده اند که هيچ شکّ ندارد که قرآن کلام آسماني است و کلماتش در اسلحه موًثر است و علاوه تفنگ و خنجر و ظپانچه از ايام قديم الي الآن از هر جوره از مسلماني و روسي و فرنگي و اينگليسي از هر جوره صد صد (b26) بلکه زياده همه با زينت پربها و زين هاي شاهانه و دانه نشان شاهانه و منقّش از مرواريد و ياقوت و زمّرد و الماس و غيره با اين همه رخت رشمه هايش جوربجوره روسي و فرنگي و مسلماني و کراطهاي طلاي و نقره از سلاطين قديمي و کرسي هاي طلايي و نقره و مرصّع و تاجهاي سلطاني همه مرصّه دانه نشان با لباسهاي مختلف ظبط کرده اند و جميع اسباب و آلات شاهانه حضرت ايمپراطوري الکسندر ثالث با لباسهاي زوجه ً محترمه اش و تاجهاي جديده چه طوريکه اوصاف تاج و غيره در فوق معروض شد (a27) و علاوه پودنوسهاي طلايي طرح طرح که ديبطاتهاي ولايتها براي اظهار خلوص حضرت شاشنشاهي آورده بودند مرصّع و بعضي نقره بودند و بنده طلاي را سان کردم پانصد و چهل و پنج قطع. علاوه عکّاس خانه در هر عصري که پادشاهي بود و چه طور لباس رزم مثلا يک نفر امير و يک نفر از صالدات اش از چهار صد همه سال و دويست سال با اسب سواره و پياده مکلمّل و مسلّح با آن هياًت بودند که هستند غرض طول نشود از آنجا بيرون آمديم بعد بنا به حکم والاي همايوني مارا بردند به عکس حانه ً که عکس مارا بردارند (b27) بنا عليه ما دوانزده نفر ديبطات را معه چهار نفر مترجم اجمالا عکس مارا برداشتند براي يادداشتي ظبط نمايند و توقّع کرديم که از عکس ما بما هم التفات فرمايند بلي ضامن گشتند که هر وقت تمام بوده باشد تماما به نچالنک هاي خودمان ارسال کنند. پس از آنجا بمنزل مراجعت کرديم. در همين روز وقت شام در ساعت پنجم اعلام نامه از طرف قلاواي موسکو رسيد که فدويان حضرت ايمپراطور بمهماني دعوت نموده با عساکر نظامي پياده و سواره که صد هزار نفر بودند همه اش دعوت شده حاضر بودند و اين تدارک روز ٢٣ شهر ماي بود. رفتيم به همين (a28) مهماني. اولا جاي مهماني شش ويرس از شهر بيرون بود و باغات وسيع بود براي عساکر چه سواره چه پياده اوسدولهاي خوراک وضع نموده بودند و جهت پادشاه جم جاه معه ساير اعيان دولتي و بعضي از نجباي شهر موسکو با اناثيّه هايش خانه ً علاهدّه عالي بود. در آنخا نه جمع شديم و در وسط آن خانه براي موزيکانچيان جاي بود که مشغول به نواختن نغنه هاي دلکش و گلهاي رنگارنگ و عروسان تازه قشنگ و دختران فرنگ از عطرهاي مختلف بيهوش و مدهوش شده بودند و اوسدولهاي طلايي و يک طرف اوسدولهاي طولاني (b28) و سر اوسدولها پر از ميوه جات تر و تازه و ساير خورده نيها جور به جوره و چاي و قهوه و ماًزون بوديم هر کس هر چه خواهد هر قدر خواهد ميل فرمايد و در وسط مجلس ايمپراطور اکرم الکسندر ثالث با زوجه ً عزيزه اش ماريه ايمپراتطوريسه شاهزاده خانم با ساير شاهزادگان چهار بار گردش و تعنّن نمودند. در حال تشريف اجلال از خانه بيرون شدند به تدارک و خوراک لشگر ملاحظه فرمودند ابتدا قدري از خوراک صالدات تناول نمودند در زمان صداي هورّا به آسمان بلند شد بعد به عساکر امر به خوردن شد مشغول شدند سه ساعت از ظهر (a29) گذشته از آنجا بمنزل مراجعت نموديم و روز ٢٥ شهر ماي بناي ره پيطتسيّه بود يعني بناي مشق گري و تعليم عسکري بود. امروز مارا سواره بردند بآنجا که اوردوي نظامي بود در صحراي وسيع و در آن صحرا جميع لشگري سواره و پياده حاضر بودند و ليکن امروز تشريف همايوني در آنجا نبود بلکه برادرش نواب والا ولاديمير بود که ملاحظه ً عسکر امروز در عهده ً او بود و علاوه عموهايش نکالاي و ميخاﺌيل و سه برادران ديگر حاضر بودند همه سواره ما هم صواره در صف آنها ايستاده بوديم خلاصه پنج ساعت از ظهر گذشته مجلس نظام (b29) آخر شد بمنزل مراجعت نموديم روز ٢٧ ماي وقت شام در ساعت نهم پيشکشهاي ملوکانه حضرت ايمپراطوري براي ما ديبطات با ايشتاب پولکونک يوانوف رسيد اولا به هر ديبطات يک عدد ساعت طلاي معه زنجير و يک عدد مدال اوسدول از نقره براي يادداشت تاج گذاري پادشاه جم جاه و طرح مدال در يک رو عکس سر پادشاه با سر زوجه اش متصل رو برو و در روي ديگر ضرب ارول و علاوه يک قطعه شيي از نقره مثل استکان و کاسه و چاينک و قهوه دان و غير جور بجوره بهرکس تقسيم نمودند به بنده مثال کوزه قهوه دان نقره (a30) قسمت شد و روز ۲۸ شهر ماي بنا بحکم حضرت پادشاهي مارا به کراطه ها نشاينده بردند تا به مسکنهاي قزاقان فوق الذکر از آنجا سوار شده ما رفتيم به اردوي لشکر که آن روز پولناپارات يعني ملاحظه گري تمام تعليم عساکر بود و امروز تشريف حضرت پادشاهي با زوجه ً معظمه اش بودند و ساير رجال دولت و ما هم در صف آنها سواره ايستاده بوديم روي بروي پادشاه اعظم و دسته ً پولنا موزيکان هم آنجا بودند و بامر حضرت شاهنشاهي شروع بنواختن کردند و در اول لشکر (b30) پياده پرسش نمودند چنانچه تخمينا بنده سان کردم در هر دسته ده صف بود و هر صف صد نفر که هزار نفر باشد و هر دسته اش از ده هزار باينقرار دسته ها را حساب کرديم الي صد و هشتاد دسته بلکه زياده هم ميشد بنده متشکّي بودم هم دو مليون لشکر پياده ميباشد لشکر پياده آخر شدند پس ايشان عمله ً توپچيان اش لشکر پياده در گذشتند و بعد از آنها لشکر سواره ً قوارديه که هر صفش صد نفر ده صف بود يکهزار با لباسهاي ماهوت سفيد و با کلاههاي تاج و ارول (a31) در سينه و پشت چهار آينه ً مطّلا و زرّين کمر داشت و اسب هايش يکرنگ همه سفيد بود دو دسته بعد دسته ً ديگر در چنين فورمي با لباسهاي کبود و هکزا ساير با متعلقاتش همه کبود دو دسته بعد دسته ً ديگر کلاههايش از خز سياه مثل کلاه چرکزي و لباسهاي سرخ ماهوتي و اسبهاي کهر دو دسته بعد دسته ً ديگر با لباسهاي تند سرخ مکلمّل به طلا اسبهايش کهر تند دو دسته بعد دسته ً ديگر با لباس سياه اسبهايش سياه دو دسته بعد دسته ً ديگر با لباسهاي زرد دو دسته و اسبهاي زرد دو دسته و بعد از آن اساس (b31) عمله ً توپچي هاي سواره هر صفش پنج توپ پنج صف يکدسته بود پانزده دسته گذشتند و اينها همه در يکدسته و اسبان آنها با ترتيب مذکور رنگارنگ خلاصه ً کلام چهار ساعت قبل از ظهر الي سه ساعت بعد از ظهر اينقدر لشکر از نظر همايون اعلي حضرت ايمپراطور درگذشتند بآن قاعده که در فوق ذکر شد. مجلس تمام شد بمنزل مراجعت نموديم. در همين روز وقت شام از طرف پادشاه براي خرج راه به هر ديبطات سي تومان پول التفات فرمودند و وقت رفتن موسکو هم سي تومان از ولايت (a32) از خزانه ً پادشاهي به هر کس داده بودند و بعد از آن مرخّص فرمودند که به اوطان خودشان بروند. فلهذا صبح اش روز سه شنبه ٢٩ ماي باتفاق پولکونک در کراطها به واقزال مسکو آمديم. چهار ساعت از ظهر گذشته بواقون نشسته کرايه در افتراي کلاس الي ساريسين بيست و هشت منات و پنجاه و نه کپک و رفقايي که بودند اولا عليجاه کنياز دوندقوف سه استانسيه به ساريسين مانده جناب عليجاه را وداع کرديم و ديگر رفيقان غير از اهل داغستان رستم بک ابن محمود آقا شيرواني و الله يار بک زوالقدروف گنجه ً و (b32) حاجي شيخعلي دداشوف بادکوبه اي و آزاد آقا جوانشيروف قراباغي و باقي اهل ترکمانيّه مختوم قلي خان خان تکه لار و بابا خان خان مَرْْوْ و ساري خان خان يوموط و ساير ريش سفيدان و خدمتکاران و مترجم ايشان ارميه اسکي اشتابس کپطان جواد بک اميرجانوف شکي. خلاصه روز سي و يکم شهر ماي به ساريسين وارد همان ساعت با پراخود وول اسکه در افتراي کلاس نشسته روانه ً حاجي طرخان و کرايه شش منات سه عبّاسي روز چهار شنبه غرّه شهر ايون در ساعت ده بحاجي طرخان وارد شديم. همان روز پراخود آنجا حاضر نبود (a33) بنا ًعليه بعضي اشخاس تجّار دربند بنده را بمنزل خودشان بردند در سراي ياشيل قاپو. چند روز در آنجا برسم مهماني بودم. غرض روز جمعه ٣ شهر ايون با پراخود باراتنسکه در افتراي کلاس کرايه يانزده عدد منات عازم پطروايسکه شديم. صبح روز شنبه ٤ ماه ايون وارد پطروايسکه شديم که همان روز وقت شام تنها به پوچت نشسته عازم تميرخان شوره شدم و شب در ايستانسيه ً آتدّي بويون مانده ضبح روز يکشنبه وارد تميرخان شوره شدم در سراي بخش بک ارمني (b33) منزل کرده وقت ظهر رفتم به حضور عليجاه جلالت دستگاه کنياز جابجوازوف الي يک ساعت با بنده احوال پرسان شدند بعد مرخّص شدم و بحضور کنياز ناکاشيزه بقدر يک ساعت صحبت نموديم و بعد بخدمت جناب کنياز مکه يوف و بخدمت واني بک که با برادر کنياز ملکوف اتفاق ديده قدري صحبت کرديم. بعد مراجعت نموده بمنزل وقت ظهر با پوچط باز عازم پطرواسکه شده از آنجا با پراخود ميخاﺌيل وقت صبح در چهار ساعتي روانه ً دربند و دو ساعت بظهر مانده وارد (a34) دربند شدم بعون الله الملک المنّان. اين بود تحفه ً احباب و سوغات اصحاب در تاج گزاري اعلي حضرت ايمپراطور اعظم الکسندر ثالث. غرض نقش ايست کز ما باز ماند که هستي را نمي بينم بقايي. سنه ً ١٣٠٠ تاريخ اسلام.