Zerrspiegel [ Search ] [ Index ] [ Edit ] [ About ]

حکايت داملا عابد آخوند

Description

«Рассказ очевидца о событиях времен присоединения Средней Азии к России (о русских в Самарканде и Бухаре)»

Санкт-Петербургский филиал Института востоковедения РАН

Архив востоковедов

Ф. 33 оп. 1 № 147, № 184 (2) Fol. 8b-14b

Categories

Бухара Вишаб Военное дело Географические названия Гиссар Джизак Зeрабулак Каратегин Карши Катта-Курган Матча Мийанкал Мусульманское образование Оценка Пахуд Русские слова Самарканд Ташкент Ура-Тюбе Ургут Урмитан Фальгар Фан Ходжент Чупан-Ата Шахрисябз Шираз Этнические и племенные группы Ягноб

Editor

OJ

Text

حکايت داملا عابد آخوند

حمد بيحد مر قادريرا که بخشيدن جان و ميرانيدن بيد قدرت اوست و ثنای بيعدد مر آلهی راست که احوال جميع موجودات باراده اوست بعده بر سامعان سخن نهفته مباد که راقم اين تحرير ملا عابد مدرس تحصيل علوم و ختم کتب را به بخارای شريف کرده ام بعده دوازده سال ده يک پادشاهی وضيفه داشتم ثانيا بثمرقند آمده نه سال از پادشاه بخارا در يک طرف مدرسه ميرزا اولوغ بيک مدرس بودم ثانيا در سنه هزار دوصد هشتاد دو بوده که لشکر اوروسيه بعد از غلبه ولايت تاشکند که در طرف شمالی نهر سيحون است و فتح ولايت خجند و اوراتيپه و ديزخ که در طرف جنوبی نهر مذکورست از راه الان لوتی کذر کرده بتومان شيراز عبور نموده ببالای ثمرقند آمد درآن وقت حاکم از جانب پادشاه بخارا شيرعلی ايناق بود همراه عسکريه خود و عسکريه ولايت حصار و قرشی و شهرسبز و ساير اوزبکيه ميان کال بکوه چوپان اتا صف بيست و نيز شش هزار سرباز ديکر که سردار آن عثمان اوروس و حاجی رومی و عبد الکريم شاتر و محمدی بی و دولت توقسابه بود اند آنها هم نيز بکوه جوپان عطا صف کرفتند وقت ايام بهار بود اول ماه ثور بود مقدمه جنک بنا کرده اند تخمينا سه ساعت جنک پيوسته اند ثانيا لشکر اوروسيه غلبه کرده از دريا عبور نموده و لشکر پادشاه بخارا هزيمت يافته روی بفرار نمود و لشکر اوروسيه يک بيکاه بکوه چوپان عطا خواب کردند بيکاه مردم ثمرقند برآمده اوروس را بشهر دراوردند و اوروس مهربانی در حق مردم ثمرقند کرد و همه عمارتها و بازارها و رسته ها و مدرسه ها بحال خود بر قرار و همه عمل داران بعمل خود مشغول بهيچ کس تشويشی نبود بعد از ده روز فتح سمرقند يکدسته اوروس رفته ولايت اورکوت را فتح کردند ثانيا بعد از بيست روز عسکر اوروس ببالای کته قورغان رفته قورغان را فتح کرد و ببالای زيره بولاغی مع لشکر پادشاه بخارا مقدمه کرده بجنک مشغول بود در همين وقت حاکم شهرسبز جوره بيک دادخواه لشکر کشيده مع اوزبکيه سمرقند بشهر بيرون سمرقند داخل شدند شهر درون سمرقند را قبل کردند بعد از يک شب يک روز شهرسبزی کشت کرده بشهر سبز رفت بعده شش روز ديکر اوزبکيه جنک کردند ثانيا لشکر اورسيه از بالای زيره بلاغی بپادشاه بخارا مصالحه کرده کشت کرده بسمرقند آمد بنا بر اين جنايت مردم سمرقند اکثر رستها و سرايهای سمرقند را آتش کشيد و مردم سمرقند را اوره فرمود دران زمان فقير راقم اين نسخه ترسيده از سمرقند هجرت کرده فرار نموده بولايت اورکوت رفتم ازان جای بعد از دوازده روز کذر کرده بولايت اورميتن رفتم و چهار روز بيش از رفتن اين فقير عبد الغفار بيک ديوان بيکی از لشکر پادشاه بخارا جدا شده بولايت اورميتن داخل شده است تا همين وقت ولايت اورميتن و مسجاه و فان و يغناب تابع بخارای شريف بود و حاکم اورميتن اين جهار ولايت را متصرف بود و همه مردم در آسايش بودند و تخم ظلم و تعدی درين ولايت نبود بعده مردم مسجاه از قراتکين رفته يک شاهبجه را محمد رحيم خان آورده حاکم خودها ساخته بعبد الغفار بيک دشمنی کردند و عبد الغفار بيک در محکوم خود ظلم و تعدی ميکرد بعد از شش ماه مسجايی آمده ولايت اورميتن وفان را کرفت و عبد الغفار بيک فرار نموده بشهرسبز رفت در آنجا قرار کرفت و مسجايی نيزشش ماه حکومت کرد بعده مسجايی شاه بجه قراتکين پيش کرده اند و از ميان خودها حاکم ديکر کرفتند که پادشاه خواجه ثانيا مردم اورميتن و فلغر و فان بنا بر ظلم و تعدی مسجايی باز عبد الغفار بيک را از شهر سبز آورده حاکم کرفتند و عبد الغفار بيک باز بنج ماه حاکمی کرد بعده مسجايی ظالم آمده قورغان ويشب را جهار روز قبل کرده کرفت و عبد الغفار بيک را در قريه پاخود همراه قوشون خواب کرده بود مسجايی نصف از شب آمده در پاخود جنک پيش کرفت و جنک بسيار کردند در وقت سحر مسجايی غلبه کرده عبد الغفار بيک را مع قوشون بندی کرده کرفت و مردم بسيار را بعد از تابع شدن بيکناه کشت همه اسباب و يراق و لباس مردمانرا کرفت و شش ماه حکومت کرد و درين شش ماه ظلم و تعدی را از حد و اندازه بيرون کرد بعد ازانکه عبد الغفار بيک خراج را کرفته بود باز مسجايی خراج بيوجه کرفت ...

القصه مسجايی ظالم در جميع قشلاق فلغر ظلم بيحد کرد و زکواة سوايم فلغر و فان و آفتابرويه در عصر پادشاه بخارا هفت هزار تنکه ميشد و از غير آفتاب رويه تخمينآ زکواة فلغر و فان جهار هزار تنکه ميشود و مسجايی ظالم از ولايت فلغر بيست چهار هزار تنکه و از ولايت فان شش هزار تنکه زکواة کرده است و قتل بغير حق و اخذ مال بی وجه مسجايی از اورميتن تخمينا صد هزار تنکه مال و مطاع را تاراج کرده کرفت و بعد از تاراج پنج هزار تنکه بيوجه کرفته و دو مرد را کشته است و از وشن سه هزار تنکه بيوجه کرفته ...

القصه ظلم و تعدی مسجايی از حد کذشت و مردم فلغر و فانرا طاقت نماند بنابرين بطرف سمرقند مردم خط روانه نمودند و عرض کردند و پنجاه نفر بطرف اوره تيپه رفته عرض کردند که آمده مارا از دست ظالم خلاص کن ثانيا جاندار لشکر باشی بامر غبورناتر از طرف سمرقند لشکر کشيده قصد ولايت فلغر و مسجا کرده آمد