Zerrspiegel [ Search ] [ Index ] [ Edit ] [ About ]

مفاتح العبر

Description

حسن الحسيني

ИВАН РУз-1, 2194

Categories

Газета Казань Крым Печать Стамбул Япония ترقی حسن الحسيني

Editor

Text

Инв. № 2194

Автор: Хасан-и Хусайни ат-Тавирани; переводчик и комментатор, указавший свое имя в коллофоне - ‘Абд ал-‘Азим Даббир. Вероятней всего, это Мухаммад ‘Абд ал-‘Азим Сами (род. в конце первой пол 19 в. – ум. Прмерно в 1914 г.).

Название:

-a1 هذا رساله مفاتح العبر ترجمه مصابح الفکر

فی وجوب السير و النظر

١٣٢٢

Печать: ميرزا عظيم مد...

بسم الله الرحمن الرحيم

(b1¯)الحمد لله المنور قلوب العباد...

اما بعد چنين کويد احوج الموالی عضيم الد ين العلوی که روزی در کردش ادوار و انقلا ب

روزکار تفکری داشتم و در احوال ترقی دول اطراف نظر تعمقی ميکماشتم خصوص از

تسلط واستلای دولت روسيه که بعد از محکومی سلا طين چنکيزيه قيريم و قزان بمدت اندک

برتبه حاکمی رسيده (b1­/¯a2) بمزيد غلبه و حشمت نايل که ديده و بعص دول بزرک قديميه باوجود کثرت اعوان بعد از غا لبی مغلوب شده اند اکر چه آية الکريمة توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء بنيان کن اعتقاد ظاهر بنايان روزکار است اما صدور حوادث را مدُّ بر جز و کل البته بوجود اسباب ساخته و آن سبب جزئی را رو پوش شاهد قدرت خود کردانيده چنانچه ابو المعانی فرموده

رباعی

نی رفع عطش ز تشنه کان آب کند

نی دفع کسالت زبدن خواب کند

حاشاکه کند غير مسبب کاری

ليکن ز پس پرده اسباب کند

علاوه بر اين خدشه و خلجان حادثه محاربه چاپون با دولت قويه رسيه و آثار تغلب آن قارع صماخ دور نزديک شده در ماده فکر و استعجاب فزوده موجب تضاعف سانحه مکنونه خاطر فاطر کرديد دامن کيری (a2­/¯b2) اين فکر دماغ سودا سرمايه را آشفته ميداشت تا آن که روزی رساله بلغت تازی مطبوعه اسلامبول بمطالعه رسيده رنج سانحه خاطر خطير را دور کرد از بسکه مفاد آن رساله شريفه را باخطره خود موافق يافتم آن را مفتاح قفل باب مطلب خويش دانسته در تصفح و تتبع او مشغول شدم رساله مذکوره مصنفه ابو المحاسن و المعانی حسن حسينی الطويرانی بوده از نفاست معانی اکر بر بياض ديده نکارند می شابد و از بداعت الفاظ اکر از سواد ديده حور مداد سازند ميبايد از بسکه بلفظ عرب و لغت تازی بود فارسی خوانان اين ديار را از درک مضاهين مندرجه آن دست تمنا کوتاهی ميکرد خواستم که رساله مذکوره را بعبارت سليس فارسی ترجمه ساحته در تعميم فوايد آن کوشم و شاهد مطالب بديعش را لباس نفيس دری پوشم هر چند جنين شاهد زيبا را از کسوت نفيسه (b2­/¯a3) تازی کشيده لباس حرق سليسه پوشيدن مرتبه ثانی مسنح است اما درينديار که ما اهل آينم اين ملاحظه بمنزله نسخ زيراکه چنين نسخه بديعه اکر عام فهم و سهلة الحصول نباشد در کوشه خمول متروک و در زاويه کمنامی مفقود می ماند و علت غايی رساله که انتباه و آکاهی خواص و عوام و اتعاظ و عبرت ذوی الافهام است بظهور نميرسد

بيت

از افعل و لا تفعل سودی نبود

با فارسيان کن و مکن بايد کفت

ازينجهت بعزم درست ترجمه آن را مصمم نمودم و آن رساله بديعه را سنت و طريقه مترجمون يوناينون ترجمه ساختم رجا واثق و امير صادق دارم که پسنديده خاطر اولوالابصار و مقبول ضمير صغار و کبار کرديده پشت دست رد و نا قبولی اهل انصاف (a3­/¯b3) مبيناد اصل نيت و بنای امينت اينکه اين نوسخه بديعه و رساله منيعه بتقريبی بشرف مطالعه شريفه جناب مستطاب اعليحضرت قدر قدرت کيوان رفعت ناهيد منقبت خاقان اعظم شاهنشاه افخم مالک رقاب امم ظل الله فی العالم امير المؤمنين و امام المسلمين فرمان فرمای ملک توران المختص بعنايت الملک المنان المنظور بنظر الرأفة الواحد الصمد سيد امير عبد الاحد بهادر سلطان لازال لوا دولته مرتفا علی رؤس اهل الامام رسيده باعث انشراح ضمير منير اشرف و صفخ خطأ را قم کردد از انجا که طبع شريف و خاطر منيف عالی مفطور بسير و سياحت و مجبول نظر و عبرت است اميد که سعی بنده در تسويد و ترقيم اين انيقه نميقه مشکور افتد اللهم اجعله رحيمًا مشفقًا علی اهل العالمين و اجعالنی من زمرتهم امين (b3­/¯a4)

مخفی نماندکه جناب مصنف رحمة الله عليه رساله مصنفه خودرا مصابح الفکر فی وجوب السير و النظر نام نهاده راقم ملهوف اين ترجمه را مسمی بمفاتح العبر فی ترجمة مصابح الفکر ساختم تا مفتاحی باشد بکشودن قفل باب لغات رساله مذکوره و مستفيد شدن از منافع محرونه آن انيقه نميقه

رباعی

هر طالب عبرتی که صاحب نظر است

اين نسخه به نزد او چو در و کهر است

از بسکه مفاد آيت و هم اثر است

مفتاح سعادت است باب هنر است

الآن اشرع فی المقصود بعون الله الملک المعبود

ابتدای رساله مصابح الفکر

الحمد الله...

و بعد فاقول و انا الفقير الی (a4­/¯b4) عفو ربه المعترف لديه بذلته و ذنبه حسن حسنی الطويرانی

اغاز ترجمه از غير ايراد لفظ عربی بنقل معنی ميکويد جسن جسنی که نظر کردم من بسوی جزی که افاده کرده و مستفيد شده اند ازان اهالی اروپايه از توالی سياحات و تعاقب اسفار در ولايات اسيا و افريقيه و امريقا و اوستراليا و نظر کردم بسوی چزی که بسبب آن واصل شده اند ايشان از علوم و معارف که آسان شده است بدانستن آن علوم و معارف بر ايشان تذليل اعلی مطالب و نزديک کردانيده است هر دوری را از مقاصد و سهل ساخته است آن علوم بر ايشان فوز مراتب معالی را و فايز شده اند بزهره حيات دنيا بغوز مدنی و علمی و صناعی از جمله چزهائيکه ميدانند عارفان بس کسانی که مشاهده کردند (b4­/¯a5) بر خورداری آن مردم را صبح کردند در وادی تاسف و ندامت از رشک و غبطه وضيعت اوقات خود و کسی که از فوز و برخورداری آنها خبر نيافت همان در وادی جهالت و غفلت سرکردان است بس بدرستی که اهالی اروپا سبب سير و سياحت رسيده اند بدرجه از مدنيت معلومه که مفبوط و محسود جهانيانند اين فوز و حيات حقيقی حاصل شده است ايشان را بعد از مضی چند اجيال دراز منه کثيره متفاصله در وقنی که نزديک بفناء و شتاب عمومی کرديده اشخاص قرن پانزدهم از ابتدای تمدن ايشان متنبه شده راه يافته اند بسوی حيات حقيقی که عبارت از ترقی دولت و مزيد قوت و تسلط باشد و هميشه در ترقی کوشيده در راعايت اسباب آن جازم بوده واصل شده اند بجميع کُره زمين الامن عصم الله و نيست اهتمام و سعی ايشان باين سياحت (a5­/¯b5) مجرد سير رسمی و اسمی بل که منقسم بوده در بين صورت حاکمه و محکومه و بوده است اجل و اعظم مباحث سياحت ايشان مبحث نشر دين و ملت بدرستی که علمای ملت ايشان اکتفا نکرده اند بمجرد تدريس و تعليم اهالی دين خود و شغل عبادت بمقتضای مأموريت بل که ضم کرده اند همت خودرا در نشر دين و ملت خويش درميان امم مختلفه بس بدين عزم ترجمه کرده اند کتابهای خودرا بلغات و الفاظ فرق ديکر و مستحکم ساخته اند علم لغات و کيفيت تعليم آن را بمقتضای خواهش خود و تعميم تلقين آن خرج کرده اند از برای فوز اينمدعا مبلغهای کثيره از کنايس و فرستاده اند دوعاة متعد ده بسوی اکناف زمين در هر بلد و از جهت وصول اين مطلب مشقتها ديده در ... کشيده هر قدر مشاق و اهوال را باخود کوارا کرده (b5­/¯a6) بصرف زر و کشيدن رنج ازين امر دست نيز داشته اند و اهل ملت ايشان درين باب اعنت کرده هر قدر زر و مال که صرف شود رسانيده اند بالجمله مرسلين و مبشرين ايشان متعاقب و متواصل درين امر اقدام نموده تا اينکه رسيده اند در اقاصی افريقيه و امريقا و جزاير اقيانوس حتی که رسيدند ولايت چاپون و بلاد چين را و باز نداشت ايشان را از ارتکاب اين امر موانع خوف و حذر(؟) و فرمانده نساخت ايشان را طوارق سير و نظر و مشاق سفر هيج صعب و سختی را در نظر نياوردند چنانچه الحال نيز مشاهده ميکنم سعی ايشان را در نشر و اشتهار کشفيات جغرافيه و رسالات صناعيه که در حصول مأمول چقدر بدل جهد دارند سبب سعی و کوشش و صرف همت اعمالشان منتبح (a6­/¯b6) و نافذ آمده و معلوم ست که اينکونه مدنيت و فوز را ما اهل اسلام سزاوار تريم از آنها و احق تر برعايت و محافظت آن از چند وجه بعضی ازان وجوه امری است که ميرسد مرا سخن کردن ازان ليکن عنان قلم را از تحرير آن باز داشتم از جهت بعض ملا حظات و بعضی ازان امری است که نميرسد مرا در اظهار آن غير از سکوت اکر چندی که جای اظهار ست و بعضی ازان وجوه از درک و دريافت من بلند است من از خوض و درک آن دورم چشم ميدارم که پيشی کيرد بر من درين ميدان شخصی که او احق است از من بنصيحت و بيان کردن اکر من فايز نشدم باين مطلب عزيز بس استعانت طلبيدم از حق تعالی در تصنيف اين رساله و ميباشم من با اعتراف و اقرار بعجز و قصور اول کسی که در اين موضع فتح باب (b6­/¯a7) کرده بس کشادم کتاب عزيز ايشان را موجود يافتم در کتاب عزيز که امر کرده است سير در زمين و نظر کردن در آثار و عواقب امم ماضيه در چند آيات بينات و تشديد شديد کرده ست در وی بقدر وصول اورا کم در مغهوم آيات مذکوره از احکام دينيه اساسيه کتابت کردم چزی را که ممکن شد مرا کتابت آن و من ميدانم که اينچنين او امر جبيله حسا و معنا مفيدست دين و دنيارا لابدی است ازين که رغبت کنند بسوی استنباط آن ايات مردمان آية بعد از ما تاکه پوشيده نماند بر ايشان امر مردم پشين از عصر ايشان زيراکه اکر ما تبعيت ميکردم اين حکم را هر آينه می بوديم امروز اسبق الناس بسوی مغانم سير و نظر و ميبوديم قدوة اهل جهان و ليکن چه سود رفت آنچه رفت در ذکر آن فايده نيست (a7­/¯b7) مکر اخلاف ما بتلافی ما فات کوشيده کار خود را باصلاح آرند بدين نيت و امنيت اين رساله را تضنيف کردم و نام نهادم اورا مصابح الفکر فی وجوب السير والنظر و اکرچه وفای حقوق امت از دستم نمی آيد و درک دانش من درين مباحث جليله نميرسد ليکن دعوت و دلالت ميکنم باين ورقات همتهای ارباب علوم و حکم و اصحاب نخوت و فتوت را بسوی بيان افکار چزی که من کلام ميکنم ازان بشرطی که درين تحرير و تقرير اکر خطايی و غلطی دريابند بقلم صدق رقم اصلاح نمايند اکر چنديکه کوتاهی کرده باشم در عمل اما در نيت کوتاهی نموده ام انما الا عمل بالنيات و انما لکل امرء ما نور الله تعالی ولی منست و کذاشته ام بسوی او مقاليد امر خودرا و بری کشته ام از حول و قوت خود بسوی حول و قوت الله تعالی (b7­/¯a8) و اميد دارم که خداوند عز و جل نکرده اند حد مستم را مکر از برای خود و نکرداند مرا معتمد بر غير خود و هوء حسبی و نعم الوکيل و صلی الله علی سيدنا محمد و آله و صحابه اجمعين

بعد از ين ابتدا کرده ميکويم که

قال الله تعالی فی سورة آل عمران فی الجزء الربع يعنی کفته است الله تعالی در سورة آل عمران در پاره چهارم قد خلت من قبلکم سنن فسيروا فی الارض فانظروا کيف کان عاقبة المکذبين يعنی بتحقيق که کذاشت پش از شما يان سالها بس سيرکنيد در زمين و نظر کنيد بچشم ظاهر و دريا بيد بديده باطن که چکونه بوده و حسان کذشته است و بکجا قرار يافته است کار تکذيب کننده کان يعنی مآل احوال ايشان را مرآت حال خويش ساخته ازان آينه چهره شاهد عبرت را مشاهده کرده در اصلاح (a8­/¯b8) افعال و اعمال کوشيده بدان که در اين ايت شريفه چند مباحث دينيه و فصول حکميه است از جمله مباحث دينيه اول اينکه امر کرده است الله تعالی عموم مردم را بسير کردن در زمين امر صريح که هيج خفايی ندارد بعد ازان امر کرده است بنظر کردن عواقب امور امم و احوال مکذبين بس کرديده است اين امر از جانب حقسبحانه و تعالی به بنده کانش فرض ليکن فرض کفايه يعنی باقامت بعضی از ديکر ان ساقط ميشود اما بترک آن همه آثم ميکردند بحث دويم از مبحث دينيه اينکه الله تعالی در آية شريفه سير را مقرون بنظر ساخته يعنی نظر کردن در عواقب مکذبين بس باين قيد ساقط می شود سير کردن از برای تجارت و کسب وتبديل هوا و مانند آن اکر چندی که ضرر نکند آن (b8­/¯a9) کسب و تجارت در نظر و عبرت بحث سيوم از مباحث دينيه اينکه الله تعالی قد خلت من قبلکُم سنن فرموده اين عبارت شريفه مبين آنست که پش ازين امت امم ديکر بوده و آنها نيز مامور بسير و نظر کرديده بعضی تصديق و اذعان و برخی تکذيبُ عصيان نموده کرده مصدقات تمتع و برخورداری يافته اند در حالت حيات و ممات و کرده مکذبان بهلاکت ابدی کرفتار و عبرت انظار متاخرين کرديده اند ازينجهت حق تعالی امر نموده بنده کان خودرا که بنظر عبرت در احوال و عواقب امر مکذبان نکرند تاکه سوء خاتمت آنها را دانسته تکذيب نکند تاکه مثل ايشان بهلاکت ابدی کرفتار نشوند بحث چهارم از مباحث دينيه اينکه اية شريفه بلفظ قد آمده (a9­/¯b9) که از برای تخقيق و قوع است بعد از ان خطاب کرده عموم بنده کان خودرا بلفظ جمع تاکه دلالت کند بر اينکه در شعوب عالم مصداق اينکونه امم غير محصور بوده اند بايد که هر خلف از هر سلف متعظ شود و عبرت کيرد ازين رو فرموده که فسيروا يعنی سير کنيد بعد از ان کفته است که فانظروا کيف کان عاقبة المکذبين بس حصر نکرده است سير و نظر امررا و نه بعاقبت مکذبان امتی دون امت ديکر و نه در جنبی دون اجناس يعنی امر مذکور عام است شامل جميع امم بحث پنجم از مباحث دينيه اينکه تعبير کرده است آية شريفه را بقأ در عطف نظر بر سير تاکه دلالت کند بر نسق و تلازم و تعبير نکرده است بواو تا متبا در نشود در اذهان عباد که مراد از عطف وجوب (b10­/¯a10) اقتران نيست و تعبير نکرده است بلام با وجود مضارع تا تبادر نکند در افهام معنی تعليل بس کنحايش ندارد از برای کسيکه سير و سياحت کند استعمال غير نظر و عبرت يعنی سايرين کره ارض را واجب ست که نظر کنند در آثار مدن و علايم عتيقه و از ان آثار بعواقب امور سلف واقف شوند و عبرت کيرند قطعه...

اما فصول حکميه در اية شريفه مذکوره چند فصل است اول اينکه الله تعالی امر کرده است بنده کان خودرا بسير و نظر کردن در عواقب مکذبين از امم مختلفة از جهت چند امر

امر اول اينکه امم سابقه هميشه بخير بوده اند (a10­/¯b10) مادامی که حافظ بوده اند بر عدالت محضه که تقرر اصول و فروع آن از درک عقول بشريه بيرون است و اين عدم تمکن درک معلوم است از سه مانع

اول جهل کهنه و ما ياهست (؟) آن بعدم اجاطه

دوم غرض باين قوای شوقيه و غضبيه

سوم افتقار بحسب ضروره

بس عدالت نميباشد مکر به تعيب و اذعان او امر مقدسه آلهيه و آن اتباع و اذعان ممکن نيست مکر بعد از تصديق بس هر کاهی که انحراف کند از اعتدال ميل ميکند بجانب افراط يا بجانب تفريط دجاری ميشود بر مقتضای نفس و اين جريان بخواهش نفس بتدريج ملکه را نسخه ميکردد تا اينکه بمرور معدوم صرف ميکردد عدالت و اعتدال اينوقت لياقت نظر کردن و عبرت کرفتن می شود آن احوال

امر دوم اينکه امم سالفه مادامی که محافظت او امر مقدسه آلهيه نموده (b10­/¯a11) در جاده اعتدال رفتار داشته اند همواره در نمود زيادی فتوح و تمکن و غلبه بوده اند بعد از امتداد شعوب و طول از منه از طريقه اعتدال انحراف و در اتين او امر آلهی تساهل و رزيده در ارتکاب نواهی و مناهی جسور کرديده دران مزيای حقيقی نقصان پيدا شده بحدی و حالتی رسيده اند که مورد نظر کردن و عبرت کرفتن شده اند درينوقت واجب ست نظر کردن باحوال ايشان و ملاحظه نموده کيفيت ترقی و تنزل ايشان را درک نمودن و اسباب صعود و هبوط را دريافتن و موازنه احوال انتقالات بدرجه محافظت دين نمودن

امر سيوم اينکه مرا ملاقات سالفه را در ميان نبذ و ترک او امر آلهی و خاتمه سو حالت متوسطه بوده که در غرور انداخته است آن حالت متوسطه اهل آن زمان را و خداع و قريب داده است ايشان را (a11­/¯b11) و اين حالت ممتد و دراز شده ميل مردم بسوی زخارف باطن بسيار و مدتی در ينطور کذرايی کرده اند تا آن که ضؤ و روشنايی دين و عدالت خاکتر کرديده متحق ظلمت خرابی و هلاک شده اند بس درين حالت واجب ست نظر کردن در عواقب امور ايشان و استدلال نمودن از انحالت بمبادی امور و کيفيت استحال ايشان

امر چهارم اينکه امم سالفه ترک نکرده و نکذشته اند او امر مقدسه آليه را تا وقتی که مصدق بوده اند بنهايت تصديق بل وقتی شده که تقدم و پيشی کرفته بر ايشان اندکی از شک با عدم رضا بمشاق دين حقه يا غرض ديکر از اغراض نفسانی بعد از ان ترقی کرده و زياده شده اين شک و عدم رضا در صدور ايشان سبب اسباب مختلفه بعد از ان اين شک و ريب بطريق ارث از اسلاف باخلاف رسيده و قوت کرفته بدرجه تکذيب ترقی نموده حقيقی شده (b11­/¯a12) درينوقت ترک تمام شده از بس که هر امت را از قواعد وضعيه يا قانون آلهيه لابدی است بعد از اضمحلال طريقه حقه بالطبع مضطر شدند بسوی اتخاذ قواعد معاملات و مستحسن داشتند آن قواعد را و تبديل کردند کتب دينيه را بمعاملات دينيه بعد از ان تالی شد ايشان را التهاب اذهان و نقض و ابرام و تمام کرديد کار شان بسؤ خاتمت و محل عبرت ديکر ان شدند

فصل دوم از فصول حکميه اينکه واجب ست نظر کردن و عبرت کرفتن از عواقب مکذبان از چند وجه اول نظر کردن در آثار مثل حصون و قلاع و اسوار و عمارات قديمه مندرسه و ضايع و صفارات و مفارات و مقاطع صخور و بناهای خزبه و منازل چنانچه فرموده است الله تعالی افلم يدلهم کم اهکنا قبلهم من القرون يمشون فی مساکنهم و واجب ست تبصر و تفکير بکيفيت اعمال مکذبان و مايلازم (a12­/¯b12) آن از علوم و قوی و دواعی باعثه بسوی آن اعمال آياد اجتبه العمل است يا واجب الترک درين طريقه تبصر و تفکر مواعظ و عبرتهاست که بر دانا پوشيده نمی ماند دويم نظر کردن است بسوی احوال آن آثار از روی جغرافيه از جهت موافع طبعيه و مناسبت ما بين مجاور آن و نظر کردن بکيفيت تغير احوال در چزی که با ين ايشان و مجاور ايشان است و نظر کردن بکيفيت تغير احوال و منبع ثروت و غنای امم مذکوره و نظر کردن در انواع مزارع و صنايع و تجارت آنها و دانستن يا بست استعمال زمين از برای تدبير در مقتضيات نشات آن زمين انحلال طبعين

وجه سيوم استدلال نمودن از عواقب امم سالفه بر مباد و ابتدای امر ايشان بنظر و تفکر از جهت بزرکی و عظمت آثار شان خواه (b12­/¯a13) آن عظم آثار من حيث الهوية باشد خواه جديه از مساجد و معابد و مجامع

وجه چهارم نظر کردن و تبصر در مواقع ايشان از روی عسکريه و خطوط حروب و پی بردن از نظر بمناسبت با ين ايشان و محارب ايشان از جهت مواد قوت و ضعيف و اسباب خذلان و انتصارات وجه پنجم نظر کردن بسوی حالت امم ماضيه من حيث التأريخ و تبصر از آداب و اخلاق و محاکم و حکام و مقارنت چزی که بوده ست بر ايشان و متقضيان عصور ايشان و درک مناسبت بين آن امم و مجاور آنها و دانستن اسباب انتقالات دوليه و اخلاقيه و نظاميه و دينيه از روی تواريخ و دريافت نتيجه حاصل آنها و دانستن اسباب حصول آن نتيجه که چه بوده ست وجه ششم نظر کردن در حالت علميه و انواع علوم متسد اوله (a13­/¯b13) معموله ايشان و احوال علما و تاريخ در است و اعمال ايشان و دانستن کيفيت تاثر و تاثر از آن ها وجه هفتم نظر کردن در تاليف و مورخان ايشان و حالت فضلا و مشرب ايشان و احوال حکما و مذهب و اعتقاد وهيت عصبيت و حميت آنها وجه هشتم نظر در امر معادن و کيفيت استعمال آن و وجه کشف و مواذين نقود و شان معاملات و عوايد ايشان وجه نهم نظر در حالت اسفار و بحث آن و کيفيت مناسبت ما بين ايشان و امم غريبه يعنی امتهای بيکانه اکناف عالم

فصل سيوم فصل حکميه در بيان چز ها يکه واجب ست بر ناظر اقدام نمودن آن در عبرت از عواقت امم سالفه و آن چند واجب ست واجب اول ترک تغصب باطل بر صند امم تاکه سبب تغصب حقيقت صدق احوال پوشيده (b13­/¯a14) نمامد بر ناظر واجب دوم ترک نمودن غرض شخصی خود تا که آن غرض ميان ناظر و مقصود اوحايل نشود تا که حقيقت احوال کما هو الواقع ظاهر شود واجب سيوم ارسال فکر در دنبال نظر بتامل وافی در طلب صواب و خطا واجب چهارم کتابت کردن و نوشتن چزی که درک کرده باشد بغايت وضاحت و اسهاب و تفصيل شرح در کليات امور و جزيات آن تا خوب روشن و واضحع کردد واجب پنجم بيان کردن افکار خويش در چزی که واجب ست بروی بيان آن من حيث المنافع و الضار يعنی از نفع و ضرر واجب ششم طبع نمودن آن تا نسخه بسيار شود و نشر کردن و اشتهار آن در بلا و خويش و عرض خويش بر اوليای امور واجب هفتم تعجيل نمودن و زود بعمل آوردن چزی که (a14­/¯b14) اراده ميکند نشر آن را در جرايد از جهت تنوير افکار امت واجب هشتم ترسيم چزی که موجود يافته ست در آثار منظوره خود يعنی آنچه از آثار و علايم قوم ديده و دانسته مع مشتملات آن بطريق او فی رسم کند واجب نهم تحمل مشاق بدون انتظار فايده عاجله يعنی سبب عدم نفع نقد و صعوبت امر ترک آن ننمايد و کفته نکردد

فصل چهارم از فصول حکميه در بيان صفت اين ناظر اولا اينکه ناظر بايد که از جمله علما متجرين باشد تا که قوت داشته باشد بر معرفت لازمه ثانيًا اينکه از ارباب تأريخ و مطلع بانواع تواريخ امم مختلفه باشد تا که درک کند و داميد حقايق ازمان انقلاب ادوار را ثالثًا بايدکه ناظر عالم بجغرافيا باشد باقسامها تا که سهل و آسان کردد بردی (b14­/¯a15) تدبر مواقع بلاد رابعًا بايدکه رياضی و راسم باشد تا که قوت داشته باشد بر بيان کردن مفايس يعنی محل قياس و مناسبات و تقريبات را تصوير و ترسيم کند خامسًا بايد که ناظر سياسی باشد يعنی عالم بعلوم سياست تاکه درک نمايد بآن علم سياسی خقايق انقلابات و اسباب آن را يعنی خقيقت انقلاب و تبدل دولت و سببهای موجبه آن انقلاب و تبديل را نيک فهم کند وآن را اينه عبرت سازد

اهل ملت و کيش خودرا از ان تحذير نمايد

و قال الله تعالی فی سورة الانعام فی جزء السابع يعنی کفته ست الله تعالی در سورة انعام پاره هفتم و لقد استهزأ (!) برسل من قبلک فحاق بالذين سخروا منهم ما کانوا به يستهزؤن قل سيروا فی الارض ثم انظروا کيف کان عاقبتة المکذبين يعنی بتحقيق استهزأ کردند برسولان مبعوث قبل از توای محمد صلی الله عليه و سلم (a15­/¯b15) بس متحق شدند آن استهزا کننده کان بچزی که استهزا ميکردند بکوی کفار فريش را که سير کند و نظر در عواقب امور مکذبان نموده عبرت کرند درين آية شريفه چند مبحث دينيه و فصول حکميه است بس از مباحث دينيه بحث اول اينکه الله تعالی مخاطب ساخته است صاحب رسالت را صلی الله عليه و سلم خاصة ً و بيان کرده است مردی را که بتحقيق استهزا کردند کفار بر پيغمبر ان بسيار قبل از آنسرور در امم ماضيه تا که آسان کردند بروی صلی الله عليه و سلم اذيت و خواری که ميرسد از کفار فريش درين زمان دايمين کردانيد است او را بخواتيم مجازات و مکافات آن قوم بقول خودکه فحاق الی آحره همچنانيکه حاصل شده ست در ساير امم که کذشته اند از دنيا هر چکاهی که کافر شدند و تکذيب در زيدند مانند قوم نوح و هود و صالح و ابراهيم و موسی و عيسی و غير ايشان از اسنای متقدمين صلوات الله عليهم اجمعين بس بوده است سنة الله بر ايشان (b15­/¯a16) اينکه وقتی که اصرار کرده اند بفکر و پند د موعظه و انداز تأثير نکرده ست نازل شده ست ايشانرا عذابی که برداشته و دفع نشده ست مکر از قوم يونس عليه السلام سبب انايت و بازکشت ايشان بدين حقه بعد از نزول بحث دويم دينيه در اية شريفه دلالت ست بر اينکه الله تعالی عذاب نکرده ست هيج قومی را الا بعذاب مناسب حال ايشان يعنی بان طريقه تغذيب کرده که لايق و سزاوار و مناسب آن اشرار بوده بعلت سو ذرشتی معامله ايشان برسل برابر است که ظاهر شود بر ما علم حقيقت نسبت آن عذاب يا ظاهر نشود ...

(­a17) بحث سيوم از مباحث دينيه در آية شريفه اشارت ست بسوی عدم مواخذه الله تعالی هر مردمان مومنی را که در ميان قوم کافر مکذبين بوده اند از جهت برائت ايشان از ذنوب آب قوم شقی بدليل قول الله تعالی (a17­/¯b17) فحاق بالذين سخروا الی اخر الاية يعنی عذاب کرده نشدند غير مکذبين برهان اينمرام قول او تعالی ست که فرموده و لا تزروا زرة و زر اخری و قول او تعال که کل نفس بما کسبت رهنية و قول او عز و جل که لها ماکسبت و عليهما ماکتسبت و قول او تعالی که لا يحاسب حسابه احد و قول او عز و عُلا که هل يجزون الا ما کنتم تعلمون مفادا يات شريفه مذکوره اينکه هر نفسی جزای اعمال کرده خودرا ميکشد و کسی بکناه کس ديکر مواخذ بيت...

و دلالت آيات شريفه مرقومه ساقط ست آنچه مفسرين در يفاسر خويش آورده اند که الله تعالی در يوم الجزا افتاب و قمر و اصنام و غير اينها آله باطل معبوده کفار را از کواکب و اخشاب در جهنم می اندازد تا ظاهر شود (b17­/¯a18) عاجزی و زبونی آنها در نزد عبادت کننده کان ايشان و التفات کرده نشود باستدلال مفسران مذکورکه درينمدعای خود قول الله تعالی که انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم را سند ساخته اند زيراکه دخول در آتش عذاب است و نستند هيجيک ازين اشيای معبود کفار مقترف و مرتکب بکناه از جهت عدم قدرت برد و انکار عابدان خودها و بکناه ديکری مواخذ شدن از حکمت حکيم علی الاطلاق ازعقل بعيد ست بس درست شد التفات ناکردن يقول مستدل مذکور همچنانيکه مواخذه کرده نميشود عيسی عليه السلام را سبب عبادت نصارا و حضرت علی و امام حسن و امام حسين و امام جعفر صادق و امام باقر و غيرهم رضی الله عنهم را (a18­/¯b18) بعبادت فرق ضاله و مرهم الله انچنين اشيای ديکر نيز بکناه ديکاری در جهنم معذب نخواهند شد و الله اعلم مراد از دخول کسانی باشد که امر کردند و اکر اه نمودند مردم را بعبادت خود و دعوی الوهيت و معبودی کردند مثل نمرود و فرعون و امثال ايشان بس لفظ ما در آيت مذکوره بمعنی الذين ميباشد بايدکه در غرور نه اندازد ترا تلفيق بعض مفسرين و زحرف ايشان باسانيد مختلفه جهم الله و هو نعم الوکيل

بحث چهارم از مباحث دينيه اينکه الله تعالی در آية شريفه اولی فيروا کفته و ايت ثانيه قل سيروا الی آخره ايراد کرده چشم ميدارم که حکمت درين آنست که در آيت اول کفت ست که قد حلت بس ذکر کرده است ايشان را از احوال قرون ماضيه (b18­/¯a19) و اخبار کرده است مرايشان را و امر کرده است بآنها بلفظ فا از برای دلالت نسق مباشرة را و مران هنکامی که بود ايت ثانيه شامل ذکر چزی که صاحب رسالت صلی الله عليه و سلم معانيه و مشاهده کرده بودند آن را از قوم خويش و تحمل آن مشاق بود برسول تسلی داد اورا الله تعالی و کردانيد اورا تسلی يابنده و پروی کننده بر برادرانش از پيغمبران ديکر عليهم السلام بعيد ازان امر کرد اورا بتکرار قول بس کفت قل يعنی کوی مرقوم خودرا و امرکن آنها را بسير و نظر کردن در زمين و عواقب مور مکذبين تاکه عبرت کيرند و حذر کنند و باز ايستند از فعالی که هستند از ضلالت و کمراهی و بطريق هدی باز کردند و تبديل نمايند اطوار موجبات عذاب را باسباب رحمت و مغفرت (a19­/¯b19) و القای اين امر بقوم از برای ترسا نيدن و باز داشتن ايشان از ضلالت و کمراهی و بيان حقيقت و راستی واقعی بوده ازينجهت تغير اسلوب کرده بلفظ قل سيروا اما فصول حکميه در آيت مذکوره نيز چند فصل است فصل اول اينکه انبيأ و رسل مبعوث شده اند مکر نزد احتياج ناس بسوی بعثت انبيأ و رسل و بوده است رسالت انبيأ و رسل يا از برای تايد و تقويه شرع سابق يا از برای تجديد شرع لاحق يا از برای ابقای بعضی مشروعات سابقه و نسخ بغص آن يا زيادتی شرع بر فترت يا از برای انشا و ابحاد شرع در غير اهل شريعت از فرق ديکر بس جمله موجبه بعثت رسل شش صورت شد و نميباشد حاجت بسوی انبيأ و رسل مکر بعد از وهن و ضعف شعب دينی (b19­/¯a20) در امم و متراخی شدن در معتقدات و استبدال حق بباطل و تغير شرايع حقه بهوا و خواهش نفس و از جمله معلومات ست که تراخی دردين واقع نمی شود مکر بعد از راه يافتن وهن دستی بشعبه های دينيه و تبديل نميايد حق بباطل مکر بعد از تراخی بعد ازان اينکه هيج امت تبديل نميکنند دين حق را و اعتبار نمی نمايند امر دين را مکر بعد از تا سيس مبادی باطله مشفوعه بقواعد ظنيه(؟) قريبة القبول و سهلة المونة و الحصول بس هميشه ميباشند آخذ و عامل اينطريق تا اينکه بمرور عادت ميکند طبيعت ايشان و ميکردد آن طور ملکه را نسحه ما لوفه ايشان و هر قدر اين ماده زياده شود همانقدر از دين می کاهد و از حق دور و بباطل قريب شدن ميکيرند تا بجايی ميرسد که شريعت مقدسه (a20­/¯b20) آلهيه در نزد آنها مهمان و مرذول کشته آن عادت خبيثه ايشان را مضطر ميکرداند بر انکار و مقادمت انبيأ نزد ارسال انبيأ بر ايشان از جهت بدهی بودن هوا و خواهش نفس بامر شرعی حقانی بس ناچار به تبعيت هوا بانکار و مکابره پش آمده درايذ او اهانت انبيا و رسل ميکوشند و ليکن در کيفيت مقادمت و انکار قوم را مذاهب و روش مختلفه بوده است برحسب مبادی ظنيه بس کاها بعنف و شدت پش آمده بتسلط و تهديد سلوک داشته اند و کاه بملايمت و رافت و نرمی رفتار نموده کاهی باستهزه و تمسخر اقدام کرده اند بحکم مالوفات خود و مقتضای زمان و طبيعت و مصلحت وقت بطروق متنوعه در مقاومت و تکذيب اشتغالداشته اند ازينجهت حق تعالی فرموده است که و لقد استهزی (b20­/¯a21) برسل بلفظ تنکر ادا کرده معرفه نه آورده است بادات تعريف از جهت اين اشارت بس فهميده ميشود از مضمون ايت که جميع پيغمبران را استهزا نکرده اند کل قم بل که بوده است بغص از ايشان را معاملات ديکر فصل دوم از حکميه مران هنکامی مجرد خبررا تأثير مثل تاثير عيان و مشاهده نبود امر کرده است الله تعال بعد از اخبار بچزی که در قصص اقوام بوده از سير کردن و بعيان مشاهده نمودن در زمين از برای طلاع و آکاهی بر آثار و علايم که قريب تر است بتاثير کردن در نزد تدبر و تفکر مثل تأثير عيان و مشاهده بس بدرستی که تواکر شنوی احوال کنند هر مان را که در شهر مصر ست حاصل ميشود نزد تو احساس که قبول تردد ميکند و ليکن اکر واقف و مطلع کردی بوی و بچشم خود مشاهده نمايی لابد که حاصل ميکردد ترا بتفکر در شان (a21­/¯b21) آن کنند چزی و حالت که حاصل نشده بود ترا از خبر و شنيدن صفت آن و اکر تصوير کرده شود از برای تو در رقعه هر آهسته حاصل ميشود ترا تدبری فوق خبر دون از مشاهده و ديکر اينکه ظلمت تأريخ نميرساند کس را بسوی حقيقت تامه بس واجب ست جد و سعی در چزی که قريب کرداند ناظر را باحاطه و در يافت حقيقت آن چز بس بسيار واقع شده است بسبب اکتشافات و مشاهدات جديده بطلان و خلاف آنچه نوشته اند مورخون و جغرافيون در کتب خود ها بدرستی که سبب سير کشف شده کرديت ارض و قرب مسالک و رابطه مواحات و موانست بين امم دمدن کثيره و بسبب سير يافت شده است زمين امريقا و اوسترليا و غير آن بسبب سير و کشف ممکن است علم تحار و تواصل يافته تجارات و منافع بسيار و استخراج کرده است کنوز آثار قديمه را که غافل بوده اند ازان اکثر از قدما و متاخرين موقف شده اند (b21­/¯a22) بظاهر ساختن آن اشيأ مثل آثار صنايع در عرب و غير آن و اعمال متقدمين ممالک آسيا و رجال آن و اروپا و اهالی آن بس ميباشد حث و امر کردن حق تعالی اين امت را امر مهم ضروری و اکر اين امت سبقت ميکردند در اينسان(!) اين امر و بعمل ميآوردند آن را هر آينه ميبودند اليوم سير و سرور کره زمين و ليکن امت مخالف کردند و سهل شمردند اين امر شريف را فايز و برخوردار شدند اروپا دور يافتند فوز عظيم را و رسيدند برتبه و درجه که الحال محسود اهل جهانند فصل سيوم از حکميه حث و اهتمام نموده ست حقسبحانه و تعالی بر نظر کردن در عواقب مکذبان زيراکه عاقبتی که ازان عبرت کرفته شود و سبب توفيق ديکر آن کردد نميباشد مکر بعد از دمار بس دلالت ميکند بر اينکه نيست دمار و جزا امتی را مکر بد از تکذيب انبيأ (a22­/¯b22) و رسل و از اينجا ما خود است که امت منعدم نمی شوند ماداميکه مصدق و متمسک اوام مقدسه آلهيه باشند دور جاده صدق و راستی رفتار نمايند و دليل اينمدعا قول الله تعالی است که ميفرمايد و ما کان ربک ليهلکم القرا بظلم الی آخره واين قاعده قانونيه است که معمول ست در ادوار يعنی هلاک و دمار هرامت بعد از تکذيب و اصرار عناد است

قال الله تعالی فی سورة يوسف من جزء ثلاث و عشر يعنی کفته است الله تعالی در سوره يوسف از پاره سيزدهم و ما ارسلنا من قبلک الارجالا نوحی اليهم من اهل القری افلم يسيروا فی الارض فينظيروا کيف کان عافيبة الذين من قبلهم ولدار الاخرة خير للذين اتقوا افلا تعقلون و درين آية شريفه نيز چند مبحث دينيه و فصول حکميه است ابحاث دينيه چند بحث است

بحث اول اينکه نفی کرده است الله تعالی درين ايت نبوت نسا را بقوش که رجالاً باشد در جانب ماضی و کردانيده است ....(b22­)

(¯b29) ... چنانچه از کثرت افضال و عموم کرم آلهی که در باره قوم مذکور (b29­/¯a30) در کلام مجيد مذکور است مشعر اين کرامت است و نيز اليوم از اجوال نصارای مسکو مشاهد ميکردد که قبل از حالت تحرير اين رساله که هزار و سه صد بيست ست هشتاد سال پشتر از جهت کمی و قلت محکوم وزيرد است سلاطين قيريم قزان بوده در مدت هشتاد سال باراده و مشيت ايزد متعال بحدی از کثرت رسيده اند که در اکثر کره ارض تسلط و استيلا دارند و سبب اين کثرت اعوان و تلاحق افکار در قوت خربيه نيز افزوده از عدم وسع مملکت اصلی و کمی معاش باراضی ممالک اطراف دست تصرف دراز کرده بخط و افر نايل شده اند لا يخفی علی اهل البصارت قول خروج دريای نيل از جنت را بظاهر حمل کردن نيز خالی از مکابره نيست چرا جايز نيست که سوای بنابع(؟) ظاهره مشاهد سياحين منبعی از جنت هم داشته باشد و آن منبع غيبی مرئی نبودن دليل عدم وجود آن نميباشد و انجاب (؟)(a30­/¯b30) کذب خبر مذکور نميکند احتمال که مراد مورخون آن منبع غيبی باشد بل که همين است زيراکه هيج شئ از اشيا نيست که در وجود او منبع از بنابع فيوض مبدأ ساری نباشد از ينکونه اخبار در احادث شريفه سيد مختار بسيار وارد شده و محيط بودن جبل قاف زمين دنيارا از کثرت دلايل عقلی و بر اهين نقلی و انظار کشفی سادات صوفيه نزديک ببداهت و اقرار بوجودان از امثال ضروريات است در وجود کوه قاف قرأن شريف ناطق است اما نصارا وجود آن را منکرند

بيت

کر نه بيند بروز شب پره چشم

چشمه آفتاب را چه کناه

کسی که انکار بدهيات کند با او بحجت بر امدن تضيع اوقات است کسی را که ديده بصرت بکحل الجواهر انصاف مکحل باشد بوسعت ملک آلهی و عظمت شان او نظر کند البته مقر و معترف خواهد شد بر اينمنعی که اين عرصه زينی که سياحين و سائرين باقطار آن رسيده و مساحت آن را (b30­/¯a31) بنظر مشاهده نموده آبی که در اطراف آن زمين محيط ديده اند بر خلاف معانيه ايشان بوده جميع کره و آب محيط نباشد بل که درأ آن زمينی باشد که اين زمين مرئی جز و ملاصق آن و اين محيط مرئی و معلوم خليج بزرکی باشد که اين قطعه زمين را احاطه کرده باشد و جبل قاف محيط کره بزرک و کل ارض باشد چنانچه ظهور و بروز زمين امريقا و افريقيه ايجاب اين احتمال دارد زيراکه اراضی مذکوره بعد از قرون کثيره سبب سياحت و سير ظهور يافته اکر ازين احتمال ابطال قول جغرافيون که اکثر آنها از فرق ضاله ملل باطله اند ثابت می شود بهتر است از مکذيب و رد قول محققان مورضين که اهل اسلام ميباشند و متسند ايشان در ايراد اقوال مذکور مجزان صادقند اکر ديده انصاف بين روشن باشد وجود اين معنی و مدعا و صدها ازين زياده در نزد عظمت ملک و قدرت آلهی سهل است بقول معدوی چند (a31­/¯b31) از سياحين که بعد از قرنهای متفاصله بعالم وجود آمده اند حکم بکذب و افترای محققين و مؤرجين نمودن از مرحله انصاف دور افتادن است و قول بودن زمين در بالای کاو الی آخره اين مطلب از جمله مدرکات مرئيه بصر هربی بصرا نيست حقيقت آن و علم بکيفيت آن تعلق دارد به نقل از صاحبان مرتبه نبوت و ولايت دست تصرف سياحين از دامن اين مطلب کوتاه است از کجا معلوم ايشان شد که زمين در بالای کاو نيست اکر دعوی رويت و عيان کنند البته وروغ است اکر درک مدعا را باسباب و آلات دانسته نمايند چرا جايز نيست که آن اسباب از عدم کفايت غلط معلوم کرده باشد و غلط قوی محسوسه و تخليط امر غير واقع بسبب اسباب پر بديهی است مورخان محقق قول خودرا باخبار انبيأ و مجزان صادق و ائمه مهدين بدلل و مستند ميسازند کما لا يخفی (b31­/¯a32) و جغرافيون را غير از استخراج دو سه سياحين سندی بدست نمی ماند ...

...(a56¯) اما فصول حکميه در آية شريفه چند فصل است اول اينکه آنچه در آيات سابقه الذکر از مزايای سير و نظر و عبرت از عواقب امم بيان يافت درين ايت شريفه نيز همه آن بيان منظور است حاجت بتکرار نيست فليرجع اليها فصل دوم اينکه بيان کرده است الله تعالی اهميت لازمه را باشارت که آن عبادت از قوت و اثارت و عمارت باشد بس اين ولايت دارد بلزوم بحث و نظر در وی و داخل است در تحت اين سه جميع اسباب مدنيت در قاهيت و ترقيات محثوث عليها در دين و دنيا بس واجب ست هر ناظر را جد در وصول ازبرای چزيکه تقديم يافت از منافع و بسيار بيان کرده اند مارا اهالی عصور سالفه و معاصرين خودما از چزهايکی افاده يافته اند و فايده کرفته اند ازان (a56­/¯b56) مردم اروپا بسبب سير و نظری که امر کرده است الله تعالی مايان را و ما عمل نکرده ايم بآن امر شريف و در عمل آورده اند آن را اروپا و بين باوجود مأمور نبودن بس فايز شده اند درجه راکه مايان احق بوديم بفوز آن قوايد ...

... (b63¯) فصل ششم در سير و آن را انوای است کثيره و کاها ميباشد و رفتار سير در ما قبل بسيطًا جدًا و آن سير در برو قصر آنست بمشی و رفتار يا ... وخجير و حمار و اشتر و قيل و بقرود و آب يا باشد سير در دريا بسفينه و کشتی و چوبهای مربوطه و مرصوفه مثل عمد وغير اينها...

... (b64¯) در زمان سانچه حضرت حق سبحانه و تعالی اين امت مرحومه را بشرافت دين حنيف محمدی صلی الله عليه و سلم از دفوع در زيغ و ضلال بمحض فضل و کرم خويش محفوظ داشته که باوجود بعيان مشاهده نمودن اشيای غريبه مظهر اثار عجيبه که هر کدام آن بنيان کن چندين مقدمات مسلمه متقدمين است و از حرق و اعجاز تفرقه ندارد لا يخفی علی من له ادنی مسکه فی العلم از راه ايقان و مسلک ايمان بيرون برفته بمجرد ديدن و در يافت آن امر حکم بشعيده و بطلان (b64­/¯a65) انرا استهزأ و مورد تماشا ميدانند اکر چنين امری درميان امم سالفه مثل بنی اسرائيل که کانخم خشت مسنده لقب يافته بصدای کوساله سامری از راه رفته اند واقع نشود و مخترع آن شی عجب دوای پيغمبری ميکرد و البته حمقای ان ملت بقدم اطاعت بسوی او سلوک کرده دوای اورا قبول مينمودند در ايام حيات مثل موسی کلهم پيغمبر مرسل و هارون عليهما السلام در غيبت اندک بسبب کو ساله مری که جز بانک کاوی نبود در ضلالت افتاده کمراه شدند و حالا اينکه درين ماشنه مخترعه انواع صدا و آواز های حسنيه و قرا آت(!) متنوعه قاريان بی حفاظ که در حضور او خوانده اند بهمان لهجه قاری تالی مذکور و ابيات و غزلهای بديعه بمقام موسيقی بلغات و لسان اقوام مختلفه موجود است هر وقت هر که هر چه را خواهش کند همان ظاهر ميشود فاين هذا و من ذک قتامل (a65­/¯b65) بر سر سخن آيم و کويم که آن هنکامی اسباب سير و سياحت در برو بحررا بکمال رسانيده اند در امن طروق و تحسين آن کوشيده دورها را نزديک و وصول بلدان بعيده را آسان ساخته بسبب اعمال فايز شده اند بمنافع کثيره و در يافته اند عالم حديث يعنی نو پيدا شده را مثل امريقا افريقيه چنانکه مشاهد و معلوم است اين همه ترقی در مدنيت و علوم غريبه بمدت قرن واحد شده برهان قاطع اينمدعا کيفيت احوال چاپون بس است زيراکه از وقت غلبه نصارای مسکو داخذ و ضبط چند ولايتی از ممالک ايشان را چهل سال پشتر شده اهالی چاپونيه بعد از زبونی و مغلوبی مصالحه کرده رضايقضا داده در فکر انتقام و استر داد ولايات مقبوضه روسيه افتاده ببذل جهد و صرف همت در تهيه اسباب و آلات حربيه افتاده بمدد تائيد غيبی و انضام آرای صاحبان تدبير (b65­/¯a66) بمدت سی شش سال که قرن واحد است بدرجه از قوت حربيه نايل و بمرتبه از مراتب مدافعه فايز شده اندکه اليوم صماخ اهل عالم از صدای و هم من بعد غلبهم سيفليون آن قوم پرشده مثل دولت بزرک قديمه روسيه را در ششدر حيرت انداخته اند و نميباشد اين رشد و غلبه مکر از آثار کثرت علم و دانش و صرف همت در موقع آن ملاحظه اين نوع امور ولايت ميکند ناظر را بتامل و تدبر فوايد سير و نظر و احوال سياحين اروپا با اختلاف مقاصد ايشان در بين حکمی و دينی و علمی و صناعی تا دانسته شود چزی که مراد الله تعالی است از امر کردن بسير و نظر اکر چندی که پوشيده مانده است اينحق بر اکثر متقدمين اما متقدمين را عذری هست که در زمان ايشان از جهت غلبه اعتنا از اتيان امر مذکوره بوده (a66­/¯b66) اما متاخرين را عذری نيست از جهت غلبه اعادی وضفف ملت و کسر دولت که اليوم مشهود است

و قال الله تعالی فی آخره سورة فاطر من الجزء الثانی و العشرين اولم يسيروا فی الارض فينظروا کيف کان عاقبته الذين من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و ما کان الله ليعجزه من شیءٍ فی السموات و لا فی الارض انه کان عليهمًا قديرًا درين اية شريفه نيز مباحث دينيه و فصول حکميه است بس مباحث دينيه چند بحث است بحث اول در استفهام انکاری دوران کلام در بالا مذکور شده که مراد از ان اهميت امر است انچنين در سير و نظر و اطلاق آن از قبود تخصيص عاقبت قومی و دن (؟) قوم ديکر و اينبهم چند مرتبه در بالا مذکور شد که مراد ازان نظر کردن و عبرت کرفتن از عواقب جميع امم سالفه ميباشد بحث دوم قول الله تعالی که و کانوا الی آخره و او در اينجا و او حال است تقدير کلام و الحال انهم می شود کانوا اشد قوة (b66­/¯a67) درين اشارت است بسوی انواع قوتهاکه در ينهم کلام در بالا کذشت به نزديکه بايدکه ازان دريابند انواع قوتهارا بحث سيوم قول الله تعالی و ما کان الی اخزه اينجا بيان عظمت قدرت آلهيه است بتخصيص که نميداند انسان آن را از اشيا الا بذکر يعنی درک آن عظمت اورا بسبب ذکر حاصل ميشود و الا قدرت ثابت و ظاهر است آثار آن در ارض و سماوات و غير آن از عوالم آلهی ما ميدانيم بعض آن عالم را که کشف کرده و دانانيده است مارا و بسيار عالم هست که ما از علم و درک آن عاجزيم چنانچه فرموده است صاحب رسالت حقه صلی الله عليه و سلم ان الله ثمانية عشر الف عالم و ان دنياکم منها لعالم واحد يعنی بدرستيکه [ا]مر الله تعالی را هژده هزار عالم است و اين دنيا که شما درايند يکعالم است ازان هژده هزار (a66­/¯b66) و اين حديث در نزد حکمای متقدمين مستبعد است و از قصور ايقان محال دانسته استبعاد کرده اند از بسکه حديث شريف را بمرتسمه اذهان قاصر خودها موافق نيافته اند بمضمون الانسان عدد لما جهل بوجود عوالم مذکوره انکار ليکن انکشافات جديده مثل ظهور کواکب حديثه و تقارب ارباب علم فلک جديدرا سوای افلاک قايم شده است باثبات برهان صدق قول رسول صادق مصدق صلی الله عليه الصلوة المطلق را که ار برای قصور افهام امت افتصار کرده اند بعد و اقريب باذهان مردم و اين کره مسکونه که عالم ناميده شده است و بعضی که اطلاق کرده نشده است دران اسم عالم را عبارت از هژده هزار است از کره مسکونه يعنی نسبت کره مسکونه بکرات غيره مسکون مثل نسبت (b67­/¯a68) واجد است بثمانيه عشر الف...

...(75a¯) بس بدرستی که ما هيج شی را قصد کرده نميشود مکر به نيت خواه آن شئ مأمور به باشد يا منهی عنه بقول (a75­/¯b75) بعد از ان مباشرت آن فعل يا ترک آن که عمل باشد هر کدام ازين سه يا معتدل است يا مايل بطرفی افراط و تفريط و آن فعل ما بين او و خلايق است يا ميان او و خالق و از جمله بدهيات ست که کفر اکبر انواع افراط و تفريط است کاها ميباشد که آن کفر سبب وجود سه اسباب مذکور يا بعض آن ظهور ميبايد ازينجهت الله تعالی دعيد نموده است کافرين را بجزا دادن مثل آن و کاه اطلاق کرده ميشود کفررا بر اقسام متنوعه ازان جمله است کفر مطلق و آن عبارت از انکار واجب الوجود بر اختلاف عبارات است مثل چزی که مشاهده ميشود در اکثر افراد امم حديثه يعنی نو پيدا شده بر اختلاف اديان و مذاهب ايشان و اين نشيان نکرده است بر ايشان مکر از دو طريق يکی جهل بحت مثل کسانيکه (b75­/¯a76) نرسيده است ايشان را نعمت دعوت و اعتقاد نکرده اند معتقدی را از اعتقادات دين حقه و ديم علم مبنی بر قواعد ظنيه و خيالات باطله مقدمات مز خرفيه مثل کسانی که بزخرف قول اجانب از راه بيرون روند مانند خورد سالان و حمقا خصوصًا آنانيکه تعليم نيافته باشند علوم دينيه را و تربيت يافته باشند در دست بيکانه و مخالفان ملت و در مدارس و بلاد اجانب کزرانی کرده باشند يا از برای ضرورات خدمت غير ملت را ااتزام نموده هميشه مخلوط بآنها باشد سلوک و رويه آن اجانب را ديده و آن خصال ذميمه در ضميرا و رسوخ يافته باشد چنانچه ازين نوع مردم اليوم در ديار ما بسيار شده اکثر ضعفای بيدانش در خدمت اجانب سرکرم اخذ منافع قليله فانيه بوده از احکام ملت و ايين خبر ندارند (a76­/¯b76) بل که اين امر بلوای عام شده بزرکتران و مدعايان خرد و دانش نيز از دعيد ولا ترکنوا الی الذين ظلموا افتصکم النار چشم پوشيده را بطه اتحاد و مخالطت اجانب را دستور و پيشه ساخته اند تا کار بکجا کشد عصمنا الله تعالی و اياکم بمنه اما کفر مقيد اين نيز انواع است ازان جمله شرک است و تکذيب نبوت و عبادت او ثان و اصنام و آلهيه باطله و ردت بعد اسلام علی اختلاف الاحوال اين است بيان انواع کفر و کافری اما مبحث بودن الله تعالی دلي الذين امنوا الی آخره مصدق و راست ست بدليل قول الله تعالی الله دلی الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الی النور و الذين کفره اولياهم الطاغوت يخرجهم من النور الی الظلمات ولی در اية شريفه مراد از شخصی است که متولی امر باشد و انقياد کرده شود بسوی او و از ينجهت تخرير کرده است الله تعالی مومنين را از موالات (b76­/¯a77) و دوستی اعدای خود و کفته است در کلام عزيز محيد که يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اوليأ تلقون اليهم بالمودة يعنی ای کرده مومنين اخذ نکنيد و فرامکيريد دشمن مرا و دشمن خودرا که کافر انند دوست بطريقی که سلوک نمائيد بايشان بمودت و باز فرموده و برائت ثابت کرده است مومنان را ازين زلت بقول خودکه لا تجد قومًا يومنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حاد الله و رسله يعنی موجود نمی يابی قومی را که ايمان داشته باشند بالله تعالی و برسول او و بروز قيامت و باين صقات متصف بوده دوست دارند شخصی را که کفر و زايده است و انکار کرده است خدا و رسول اورا يعنی نشانه مومن کامل عدم موالات کفار است و نيز منع کرده است از دلا و محبت کافرين بقول خودکه والکافرون بعضهم اوليأ بعض يعنی کافران و بعض از ايشان (a77­/¯b77) دوست بعض ديکرند يعنی کافر کافررا دوست ميدارد از جهت جنسيت و هم کيشی(؟) و مومن را موالات کفار جايز نيست از ايات شريفه مستفاد ميشود که الله تعالی متولی امر مومنان و مانع غی و ضلالت ايشان است و آنانيکه کافر شدند نيست مولی ايشان را زيراکه کافران مستحق و سزاوار اين نعمت نيستند از جهت عدم معرفت حق اين نعمت و انکار و کذاشته شده اند کافران بسوی اعمال عقليه ايشان يعنی در معرفت الله تعالی و هدايت طريق وصول الی الله عقل و آبسته عقال خودرا کافر پنداشته بنعمت بعثت انبيأ و دعوت ايشان انکار نمودند اينقدر فهم نکردند که درک حقايق را عقل محضه کافر نيست مکر عقل مستبنط از مشکاة نبوت و شريعت باشد اين عقل آمنهية بوهم و اغشته بمقدمات ظنيه را قوت درک حقايق (b77­/¯a78) نيست بيت ...

بس کاها استدراج می شود در حق کفار و مهلت ميدهد خداوند ايشان را بصفای حيات دنيا وسعت عيش و کاها تعحبل ميکند درعقاب و فرصت نميدهد ايشان را و می چشند(؟) و بال امر خويش را و بسزای اعمال و کردار مواخذ و کرفتار می آيند درانجا خديثه ميرسد که لازم و مناسب آن است که هيج کافر را بر هيج مؤمن نصرت داده نشود مطلقًا و هيج کافر را صفای حيات وسعت عيش در دنيا ميسر نباشد و بر خلاف اين کاها کافر را غلبه و نصرت بر مومن واقع ميکردد و اکثر کفار مسرور و متمول در غرور دولت می کذرانند جواب اينکه حق سبحانه و تعالی نصرت و غلبه را شرطی مقرر داشته فرموده که ان تنصروا الله ينصرکم و يثبت الله اقدامکم يعنی (a79­/¯b79) در دنيا از جمله استدراج و مکر آلهی است که بمضمون انما نملی لهم يزدادوا اثما ايشان را بوجود اولاد و امول که منشأ فتنه و خسران است کرفتار ساخته است تا بسبب اسباب مذکور لياقت دمار پيدا کنند در اينجا اشکالی وارد ميکردد که بعضی از اهل اسلام نيز متمول و صفای روزکار دارند بس معامله با ايشان چيست جواب اينکی متمولان اسلاميه را حال از دو بيرون نيست يا محسن و کريم يا مسئی و ليئم(؟) کرده اول را مال مطيه راه عقبی و نوشه دار جزا خواهد بود نعم المال الصالح للعبد الصالح اورا سند کافی است کرده دويم را تمول باعث کسب سئيات کرديده بفرقه کفار در دمار سهيم می سازد حديث کل ميسر لما خلق له اورا دليل دافی هذا من مکرالله و لا يامن من مکر الا القوم الکفرون درين مقام سخن بسيارست اما اين مختصر را محل (b79­/¯a80) کنجايش آن نيست سانچه در اخبار وارد شده که قال النبی عليه السلام علی يعسوب المومنين و المال يعسوب المنافقين يعنی علی يشوا و سيد مومنان است و مال پشوا و امام منافقان است يعنی تمام همت ايشان آنست که مال جمع نمايند و بسبب آن بهمه تقدم و تفاخر و رزند و شب روز پرسنش آن مال کنند و زبان حال ايشان ناطق است که مال هرکز زوال نه پذيرد صاحب کشاف در تغير آيت شريفه قال ما اظن ان تميد هذا ابدًا آورده که اکثر اغنيای روزکار از اهل اسلام اکرچه لسان مقال ايشان بعدم فنا و زوال مال ناطق نيست ليکن زبان حال ايشان ناطق است و منادی ميزند بر عدم زوال مال دنيا سانچه حضرت رسول الله صلی الله عليه و سلم فرمودندکه اللهم ارزق من ابغضی و اهل بيتی کثرة المال والاولاد يعنی بار خدايا هر کسی که بغض دارد با من و اهل بيت من (a81­/¯b81) زياده کرد ان مال و اولاد اورا يعنی زيادتی مال سبب طول حساب و بسياری اولاد موجب فتنه ايشان ميکردد بر سر اصل سخن ايم که در بيان قوت و ترقی دولت بود فايده بر ناظر لبيب(؟) پوشيده نيست که در هر ملت و دولت موجب ترقی و زيادی تصرف و وسعت ملک و غلبه بر اعدا سبب رعايه اموری چند ست که عمدة آن کثرت وجود اهل خرد و تدبير و دانشمند هر علم و پيشه و عمل کردن بآرای صايبه ايشان در عايه ضابطه اتحاد و اتفاق و حصول وحدت جامعه ميباشد ما هران علوم و فنون بامداد و اصطناع شخص اول دولت بآرای صايبه صرف همت و تهيه اسباب قوت و قدرت نموده آنچه آلات و ادوات ضروری آن را آماده و مهيا ساخته و وحدت جامعه که عبارت از اتفاق اهل ملت است مرعی داشته بقوت اتفاق واتحاد آن اسباب را کار فرموده (b80­/¯a81) بعمل آورده متوجه مقصود شوند و نيت صالحه که عبارت از رعايه عدل و سويت است آنرا مرعی داشته خيرخواه خلق الله باشند البته در هر مورد مظفر و منصور خوهند بود زيراکه نظر عنايت آلهی قرين رايت آن کسی است که نيت خير در دل داشته نيکخواه بنده کان خدا باشد و از ظلم و ايذأ عباد الله محترز باشد حداوند تعالی عدم اتفاق و وجود نفاق و نزاع را سبب شکست و کسر دولت کردانيده فرموده که و لا تنازعوا فتفشلوا او تذهب ريحکم بس ممکن نيست که ماوامی که امت متمسک باد امر الهی و احکام شرعيه و صحت نيت حافظ سجايا و خصايل باشند باوجود آن مخذ دل و منکوب ابادی کفار کردند چنين نخواهد شد البته بل که باعث زبونی و زير اسنیً (؟) امت ترک او امر مقدسه (a81­/¯b81) آلهيه و عدم خصايل مليه و تهاون در احکام شرعيه و منازعت با بنای جنس و موالات و دوستی با کفار و عدم مبالات بتهيه اسباب است دليل واضح بر انمدعا و برهان لايح براين مقصد رجوع بتاريخ امت محمديه صلی الله عليه وسلم است بس تامل فرما دوريات که از صدر اسلام الی يومناهذا طريقه رواج ملت اسلاميه و ترقی آن و تنزل دولت اهالی اين ملت خنيف چکونه و از چه رو بوده و حسان کذشته و انقلاب احوالات امت را آينه عبرت ساز حتی تعرف و تدرک اکر کسی کويد که قول الله تعالی لا تحذوا و لا تجدوا الی آخره بر عدم موالات و دوستی کفار دلالت ميکند و اين خلاف قاعده سلم در فاهيت است که آن نيز مأمور به است جواب اينکه موالات و دوستی حقيقی ومجازی ميباشد در معاملات ظاهره بنابر رعايه (b81­/¯a82) رفاه وعدم و ثوق از برای مصلحت مدنيت و خيريت عامه اکر موالات واقع شود آن مجازی است و اينمعنی بموالات حقيقی توثف ندارد کوياکه اين موالات مدافعه ظاهر است با مثل آن همچنانکه کافران نيز باهالی اسلام بدينکونه سلوک و رفتار دارند موالات و دوستی حقيقی از کفار مثل بيضه انوق و عنقای مغزب ناياب است ممکن نيست که کفار با اهل اسلام دوستی حقيقی پيشه کنند در هر حال خالی از خدعة (؟) نستند

و قال الله تعالی فی سورة الملک من الجزء التاسع و العشرين الذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی منکبها و کلوا من رزقه واليه النشور و کفته است الله تعالی در سوره نوح عليه السلام و الله جعل لکم الارض بساطًا لتسلکوا منها سبلا فجاجًا و باز کفته است الله تعالی جای ديکر و اية لهم انا حملنا ذريتهم (a82­/¯b82) فی الفلک المشحون و خلقنا لهم من مثله ما يرکبون و نيز و له الجواری المنشات فی البحر کالا علام و باز فرموده است که و هو الذی سخر لکم الفلک و درجای ديکر ايراد کرده و حملناکم فی البر و البحر و در جای ديکر کفته است که و حملنا علی ذات الواح و وسر و باز در موضع ديکر فرموده انا لما ظعی المسأ حملناکم فی الجاريه و جای ديکر کفته است حتی اذا کنتم فی الفلک و جرين بهم بريح طيبه الی آخره و قول الله تعالی در ايات شريفه مذکوره و غير انها اشارت و افاداتی است که مزيد بران منصور نباشد و همه اين آيات بينات دليل است بر فضيلت اسفار و بودن آن اسفار از جمله نعمت عظمی که واجب ست حمد شکر بآن نعمت هر واجب تعالی را و هر نعمتی که موجب شکر و حمد باشد واجب متحم است رعيايه جانب آن و تحسين اسباب و يکتميل اودات آن از برای (b82­/¯a83) حصول مزيد ترقی و دوام بقای نعمت مشاهده کن اممی راکه اقدام نمودند بر سير و نظر و احتياط نمودند در طريقه مذکوره و بحث و تدقيق نمودند دران امر و واقف شدند بر حقايق و فايز آمدند بر خيرات کثيره و پيشی کرفتند براسلاف خويش بدرستی که امم متقديمه معتاد شدند خمود و همود را يعنی از جهت اهمال ... از درجه مدنيت افتادند و از ايشان آثاری و نام و نشانی بعضی از ايشان اختيار حرکت نموده در برو بحر سير کردند و جميع اين دو فرقه بر اختلاف مبادی و غايات از اسفار مذکور بمقتضای طبيعت مواضع آن کره بس هر واحد از ايشان بمقدار تدبر سيرها و استفاده از غير رسيدند برتبه که ميخواستند مثل اهل بابل و اشور و نتقين وبعد از ايشان مثل فرس و مکدونين و بعد ازان (a83­/¯b83) رومانيون يعنی آنانی که کشف کردند جهاتی را که بود در بساطت محضه مثل انکلتره داير لانده و اسکتلانده و مثل امت غال و دايزک و سکسون و فرنک و ستيا و غيرهم و هر ترا عبرت است که چون مسيح عليه السلام بعد از استقامت اندک بميان قوم رفع کرده شد بآسمان بعد از رفع او حواريون او در زمين متشر شدند و در اقطار عالم پراکنده کرديدند در حاليکه ضعيف و قليل بودند باوجود ضعف و قلت باندک مدت واصل شدند بآنچه ميخواستند و فرق کثيره از هر ديار تابع و پرو شدند ايشان را نايل آمدند بکثرت اعوان باعلا مراتب ترقی الی يومناهذا اقدام دارند درين امر چنانچه می بينی در هر زمان و هر وقت مبشرين و مرسلين و دعاة از هر فرقه کاتليک و پرو تستانت و جزويت (b83­/¯a84) و غير هم می برايند از مملکت خود از برای نشر دين عيسويه در هر بلاد و تاليف ميکنند رساله ها و کتابها و پراکنده می سازند آن رسايل و کتب را در ميان امم مختلفه عالم و دعاة ايشان آهسته آهسته مردم عوام ضعيف الايمان کم فهم را بسوی ملت باطله خود ميخوانند دور عقيده مردم اختلال مياندازند از بسکه از ابتدای ايجاد دين مسحی بسبب دعوت علمای ملت مذکوره قوت يافته تا حالا نيز قيام آن دين وابسته بوجود علمای آن ملت ست بخلاف دين خنيف اسلام که وقتی که رسول الله عليه و سلم وفات کردند رجال او منتشر شدند در آفاق و سبب سير و نظر واصل شدند بر شرق و غرب بطريق غلبه حکميه و آشکارا کردند دين اسلام را اکر هر آية حادث نميشد فتنه در وقت خلافت خلفای سيوم و آن فتنه تا وقت خلاف خليفه ششم امتداد نمی يافت و بعد از (a84­/¯b84) آن دعوی عصبيت و اغراض شخصيه ظهور نميکرد دين اسلام در جميع کره ارض انتشار يافته نام کفر و کافری برهم ميخورد و ليکن چه سود حدوث فتن و فساد حايل شد ميان مقصود علی العموم بس بدرستی که دول اسلاميه نايل نشدند جهدًا در تتبع قاعده سير و نظر عامه بر اختلاف مبدا و غايت دبوده قيام امت محمديه صلی الله عليه و سلم برجال حکمت اينکه علمای ملت اسلام مثل علمای ملل ديکر از برای قيام و نشر دين تحمل مشاق سير و نظر نخواهند نمود چنانچه تا اليوم کسی از علمای اين ملت حنيفه از برای نشر احکام شرعيه خودرا بمشقت سياحت و سفر نانداحته است بل که در نزد و علمای اين ملت لزوم عزلت و تدريس و مباخته مسايل شرعی معمول است و ازينجهت بسيار از بنده کان خدا و مجاورين ممالک اسلاميه مانند مجهول افريقيه و غير ها بوده مذاهب مختلفه و تعصبات مضره درميان امت حادث شده (b84­/¯a85) و کليمات حقه بسبب تعصب و انقطاع صله و عدم مواصله مختلف فيه شده جهالت عظيمه را باعث شده واين تعصب سبب افتراق و مبانيت در بين امت شده چناچه اليوم آن تعصب ظاهر است در بين دو سواد اعظم از اهل ملت که آن سنی و شيعه است هر دو فرقه دعوی اسلام دارند و ملازم يک قبله و پر و يک رسولند اکر غشاده تعصب را از پش ديده بصارت برداشته بمفاد لفظ سنت و تشبع که عبادت از عمل بسنت و دوستداری اهل بيت رسول الله و تولای آل اوست تمسک جسته رويه رويه سب و شتم ايمهء دين را که در دعوی دينداری دخل ندارد ترک کنند در ميان ماده نزاعی باقی نمانده همه کنفس و احده محسوب شده حذب جامعه که مراد ازان اتفاق است ظهور يافته موجب ترقی دين و دولت خواهد کرديد اما چه سود بعضی از علمای سؤ از جهت قلت (a85­/¯b85) علم حقه يا بعضی از جهال مدعی علم بطلب جاه و رياست و اميد اخذ منفعت دامن زنی آتش نفاق کرده شعله تعصب را افروخته آنرا منشأ حصول مرام خود ساخته اند بتحريک اينکونه اشخاص غرض پيشه غبار مخالفت در بين دو فرقه تزايدند پذيرفته هر فرقه بتکضير آن ديکر حکم نموده سواد اعظم اسلام نزديک با ضمحلال و فنای عمومی رسيده است و سبب وجود اين تعصب و ايقاع آن بتحريک مفويان نيز جهل باحوال کره ارض و عدم امشال امر سير و نظر است مدعا اينکه عمل کردن بمضمون ايت سير و سياحت و نظر عبرت از عواقب امم ماضيه باعث انتباه و محرک مواد بقا و ترقی ملت و دولت خواهد بود و ترک و تقصير در آن امر و عدم مبالات و ايراث مخالفت بميان امت باعث تنزل و فنا و کسر حشمت و قوت ست مراد مصنف رحمة الله از ايراد آيات کريمه تشويق و ترغيب امت ست در اتيان امر(b85­/¯a86) و اقدام سير و نظر است اکرچه قدما ملت اسلاميه اين امر را سهل انکاشته بعمل نه آوردند شايدکه بقايای امت در اقدام و نيل اين مطلب فايز شده احوال صدر اسلام را الی هذا اليوم مرآت عبرت ساخته بواعثه ترقی و تنزل را در يابند و بعزم درست در تهيه اسباب ترقی کوشند چنانچه مردم اروپا بعد از محود فنای عمومی در قرن پانزدهم اينتباه يافته از برای تدارک مافات بسير و سياحت اقدام نموده از آثار و علايم امم سالفه اقطار عالم کيفيت احوال ترقی و تنزل را در يافته بافعال و اعمال که باعث قوت و ترقی ملت و دولت کرديده آن را معمول ومسلوک و اموری که سبب ضعف و تنزل شده آن را متردک داشته بنايان دولت خدرا بعداز ضعف استحکام بخشيده امروز در کره ارض شخص اول دنيا حساب شده اند و مثل دولت رسيه که دراز منه سالفه در ولايت مسکو بحالت (a86­/¯b86) زبون در تحت حکومت اولاد چنکزيه قيريم بقبول جزيه و ادای خراج کزرايی داشته اند در چند مورد بعد از ظهور عصيان و فساد خانان مقتدر قيريم با لشکر فراوان برسر ايشان رفته جبرًا و قهرًا مسکورا شکسته بعد از غلبه و نهب و غارت وضع جزيه و خراج نموده مراجعت کرده اند ظهور اين وقايع را تا حالت تحرير اين رساله که سنه هزار و سه صد بيست و دو ميباشد صد سال پشتر نشده کتب تواريخ ازين اخبار مملود مشحون است بقايای نصارای مسکو در قرن دوازدهم هجری منبر خرد متنبه شده در تردد اسباب ترقی ملت و حفظ دولت افتاده بعد از عقد رابطه اتحاد و اتفاق که رکن اعظم ترقی دولت ست بسبب انتشار سياحين در اقطار عالم از آثار سالفه و اطوار حاليه امم اقايم موجبات ترقی و بواعث تنزل را درک نموده جبس الرای مجريان کاروان بتردد درستی اسباب و ادوات حربيه (b86­/¯a87) کوشيده بمرور بسبب کثرت اعوان و اسباب و حاصت حسن و فاق عرصه دولت خودرا وسعت داده ولايات و ممالک بسيار را از کره ارض در تحت تصرف خود آورده اند امروز در جميع کره زمين بفسحت ممالک و کثرت لشکر و بسياری اسباب وقوت حربيه ممتازند از ابتدای خروج و بروز دولت رسيه مسکو تا حالت تحرير صد سال تمام نشده درينمدت از اقصای مملکت شمال تالب و ريای حجون دست تسلط يافته ان مصرعه تا در ميانه خواسته کرد کار جيست

چون از ترقی دولت روسيه سخن کرده شد لازم افتاد که از ابتدای احوال ايشان چزی نوشته شود در ضمن احوال سلاطين قيريم در تأريخ جودت پاشاکه در عصر سلطان عبد المجيد خان پادشاه استمبول بامر خلافت پناه تاليف نموده است چنين نوشته که حليم کرای خان از جمله خانان قريم (a87­/¯b87) مرد دانای خردمند بوده در احوال سلاطين قيريم تاريخی تاليف ساخته مسمی بکلبن خانان کردانيده در تأريخ مذکور و تواريخ ديکر ولايت مذکوره مرقوم شده که خانان ولايت قيريم و قزان و توابعات آنها تا تحت مسکو و تالب آق دينکز و قره دينکز و اژدرهان از اولاد چنکيزخان بوده بمورد تسلط چنکيزخان بعضی از اولاد خودرا بولايت مذکور حاکم کرده و ديکر اولادان او بولايات ايران و روم و توران فرمان روايی کرده اند و بعضی از اولاد او در ايران بزيور اسلام مزين کرديده پادشاهان محاسن آثار نيکو کردار شده اند انچنين از اولادان او که در قيريم و قزان حکمرانی داشته اند بمورد زمان از کيش آبأ تبرا نموده بدين خنيف اسلام متدين شده خانان عادل با اقتدار بوده هميشه بافکار نصارای مسکو غزا و جهاد داشته اند (b87­/¯a88) حتی که از جمله خانان مذکور بور غازی کرای نام خان بغايت شجاع و غيور پيدا شده چندين بار مسکورا تاخته از نصارا بسياری را کشته عاقبت نصارا از مقادمت او عاجز شده جزيه را فبول کرده هر ساله باسم جزيه که در لغت تاتار آن را طيش ميکفته اند چز بسيار نجاتان قيريم داده جانهای خود هارا خلاص کرده بوده اند ابتدای جلوس بور غازی که ای خان بجکومت قيريم در سنه نهصد نود و شش هجری بامر سلطا نموراد خان ثالث پادشاه روم بوده از کمال جلادت روس را مغلوب ساخته وضع جزيه کرده اين معامله تا روزکار دولت کرای خان ثانی در سنه يکهزار يکصد بيست سه هجری جاری و معمول بوده دولت کرای خان نيز خان غيور صاحب شجاعت بوده در ايام دولت اوروسيه در ارسال جزيه اهمال تعويق بکار برده دولت کرای خان از غايت تهور (a88­/¯b88) باوجود شتای سخت که از سرما کسی را طاقت از خانه بيرون شدن نبود خصوص در ولايت مسکو که سرما در آنجا شدت تمام دارد لشکر کشيده ولايت مذکور را فتح و روسيه بيشمار را قتل و اموال و اشيای بسيار غارت کرده باز جزيه را وضع و جاری کرده مراجعت نمود چون دولت کرای خان از دنيا رخت بستت بعد از وی شيرازه صولت خانان قيريم کشته و جمعيت تاتاريه پراکنده کرديد و خانان بعد از و شده کی از سفاهت و نادانی در بی پروايی و تنعم وتن پروری افتاده ايام بزم را بميدان رزم ترحج دادند بنابران روز تا روز ضعيف و زبون شده اند در سنه مذکوره پطر کبرکه مشهور است بدلی پطر بجماعه روسيه حاکم شده از بسکه مرد مدبّر کاروان صاحب رای و تدبير بود بميان روسيه وضع قوانين و زکون و ترتيب نظام و تهيه آلات (b88­/¯a89) حربيه تعليم کرده بعد از تهيه اسباب بعزم ولايت کيری افتاد چون نفاق و شقاق و فراغت طلبی خانان قيريم معلوم او شد در بالای ايشان لشکر کشيده ايشان را مغلوب ساخته ولايتهای ايشان را متصرف شد و قوع اين امر در سنه يکهزار يکصد هشتاد و پنج هجری بوده ابتدای تسلط و ترقی دولت روسيه از همين سال حساب ميشود که تا حال تحرير اين رساله يکصد سی يک سال شده است از بسکه بنای کار را برای و دانش عقلا نهاده اند درينمدت قليل دولت خودرا بمرتبه رسانيده اند که مشهود و معاين اهل عالم است ارتقا و عروج هر دولت وابسته بتدبير و رای عقلا و معاضدت انبای جنس و حسن وفاق ميباشد و باعث انقراض و تنزل دولت ابتذال اکابر و پرورش از ادل و عدم مبالات موجبات خفظ ملت و تهاون امورات مدنيت است (a89­/¯b89) سانچه نظير اين تحرير و مصداق اين تقرير احوالات و کذارشات اهالی چاپون است مستور مبادکه دولت روسيه بعد از ظهور آثار غلبه و قوت حربيه بريه بحريه از قلت دخل و کثرت خرج در اطراف چنک انداخته از هر اقليم ملکی و از هر ملک ولايتی را بزور بازوی حربيه و قوت رای و تدبير در حوزه تصرف در اورده چنانچه از دولت عثمانی و ايران و توران و غيرهم ولايت بسياری را الحال در قبضه اقتدار در اورده اند انچنين از ولايت چين از زمين مختصه جاپون نيز چند ولايت را کرفته متصرف شده بوده اند اهالی دولت جاپون بنابر عدم قوت مدافعه و ظهور عجز تا چار ولايات مقبوضه روسيه را بتصرف کارکذاران روسيه کذاشته مصالحه کرده پا بدامن مصابرت کشيده در تدبير و اصلاح کار خود (b89­/¯a90) شدند امنای دولت روسيه کامرو او منصور بولايات مذکوره بنای اقامت نهاده بساط اسقفامت کذاشته باوجودی که ولايت مذکوره از ولايت مسکو دو صد پنجاه فرسخ دوری داشته از دوری آن پروا نکرده بايجاد راه اهين و عرابه تجار و پاپورهای بحری آن مسافت بعيده را نزديک ساخته دران ملک لشکر بسيار و فقرای بيشمارا از ولايت خود برده پای بثات افشردند اهالی جاپون بعد از غلبه روسيه و وقوع مصالحه بهدايت خرد و دلالت دانش از روی حميعت و عصبيت در اندشه کار و عاقبت روز کار خود افتاده باوجود وقوع مصالحه و دوستی بين دولتين از کمال خرم و عاقبت انديسه بتملق و جا بلوسی خصم فريضة نشده بظاهر زمانه سازی کرده سرا در تردد اسباب مدافعه و مقادمت و فکر استرداد (a90­/¯b90) ولايت بوده بمضمون اين بيت عمل مينمودند که کفته اند

بيت

مغرور تواضع مشواز خصم بدانديش

خاری که بزير قدم افتد نحلذ (؟) نيست

تا اينکه بمردرا يام و آهسته که بهدايت آرای صايبه خردمندان و ارائت و امداد مجربان اهالی دول متمدنه اطراف و سياحت و نظر عبرت در تهيه الات مدافعه سعی موفور بظهور آدر ده در مدت اندک اسباب و ادوات حربيه بريه و بحريه که عقل از تصور ان بحيرت می افتد آما ده ومهيا کرده علاده بران شيوه وفاق وعهد اتفاق را که ما ده فتح و فيروزی و مايه نصرت و ظفر است استوار نموده استبدادًا بقصد محاربه روسيه و اخراج او و استرداد ممالک خويش بيرون آمدند اولاً از جانب بحر بقوت اسباب در چند مقدمه غالب آمده از کشتی دوا پرهای بزرک روسيه چندی را با اهل آن (b90­/¯a91) مفروق ساخته بعد از عجز خصم در جنک بريه اقدام کرده در خشکی نيز چره و بالا دستی کردند حالا مدتی است که اين مقدمه درميان و اين بحث مفروغ نشده است اما آثار غلبه از طرف جاپون باچنين دولت بزرک از مضمون کزيت ها ظاهر است تا کار بکجا انجا مدد العلم عند الله اما اينجا جای تعجب ست که جاپون قبل ازين بچهل سال فرقه جاهل زبون و مردم بی نظام بوده روسيه آنهارا مردم زبون دانسته در اخذ مملکت ايشان همت کماشته و ايشان از عجز رضا بقضا داده در اندک مدت از خاصيت سعی و تدبر بايندرجه از مدنيت و قوت حربيه نايل شده اند اين نميباشد مکر از نتيجه تدبر در عواقب امور و عبرت پذيری وناموس ملی و تعصب دينی و خاصيت اتقاق و خيريت نيت اينقدر کافی است بقيه و ارادات بين دولتين در کزيت ها مسطور است(a91­/¯b91) سانچه روزی يکی از صدقا از راقم سوال کردکه دولت روسيه با دولت جاپون مقدمه وارد از روی تحرير کزيت ها در جميع معارک ظفر بطرف جاپون بوده هر دو فرقه در ملت برابرند ليکن روسيه دولت بزرک است سر چيست که باخصم ضعيف بر نمی آيد چزی بخاطر رسد بيان فرما کفتم جار الله علا الفز(؟) دينی در کتاب خود نوشته که در آثار آمده که چون دو لشکر در مقابله يکديکر ايستند نصرت و فتح آلهی قرين رأيت ان کس است که نيت خير در دل دارد ونيک خواه بنده کان خدا باشد و از ايذأ بنده کان مجتنب و محترز باشد چه نظر عنايت آلهی تابع خير و احسان است و قهر و غضب و جل جلاله لازم جور و طغيان انتهی کالامه و نيز در کتاب تاريخ ابن خلدون نوشته که حضرت رسول الله صلی الله عليه و سلم روزی از اشراف اعراب مکه پرسدند که (b91­/¯a92) قبل از ظهور اسلام و نور توحيد در مورد قتال و جدال سبب نصرت و ظفر شما و وثوق غلبه و معتمد شما کدام فعل بود و در جاهليت بچه ظفر می يافتيد اعراف در جواب رسول الله کفتند که يا رسول الله در ايام جاهليت آنچه موجب نصرت و باعث غلبه بر اعدا در ميان ما شيوه اتفاق و رويه اتحاد و وفاق در عايه قاعده عدل و ترک ظلم و اعانت مظلوم بود اکر مورد مقاتله شده دشمنی را مقابل شويم همين طريقه را مسلوک داشته نيت خود ها را صاف کرده جدال مينموديم لا محاله در هر معرکه ظفر آن ما می شد چون نور اسلام سطوع يافته آفتاب دين حقه طالع شد از اهل جاهليت اين اوصاف رفته در ميان قوم تشتت بال و نفاق و رويه ظلم و شفاق پيدا کرديد ازين جهت در موارد مقاتله اهل اسلام زبون و مقهور منکوب و مغلوب شديم رسول الله فرمودند که صدقتم (a92­/¯b92) يعنی راست کوفتيد موجب فتح و نصرت خصال مذکوره است وبالعدل قامت السموات والارض و مأمور نشده ام من الا بعدل و احسان و اتيأ ذی القربی و نهی از فحشا و منکر و نغی انتهی از روی دلايل مزکوره ثابت می شودکه در يافتن ظفر نيت خير و رعايه آداب سويت را دخل نام است خواه طرفين مسلم باشد خواه غير باين قرينه از روی واردات بين ايندو دولت باحوال باطنی و افعال ظاهری ايشان واقف توان شد

بيت

آن که باشد اعدل و هم نيک خواه مردمان

لا جرم در هر معارک صاحب نصرت شود

آن که دارد نيت ظلم ُ بدی در دل نهان

دولت از وی باز کردد صاحب نکيت شود

هذا آخره ما قصدت تحريره و انتها ما اردت تقريره باتمام رسيد و باختتام انجاميد ترجمه اين رساله مسمی بمصابح الفکر فی وجوب السير و النظر بسعی و اهتمام تراب الاقدام (b92­/¯a93) فقير حقير عبدالعظيم دبير فی اليوم الاثنين من شهر ربيع الثانی فی سنه اثنين و عشرين و ثلاثمأئة بعد الالف من الهجرة خير البرية

وصلی الله علی خير خلقه محمد و آله و اصحابه اجمعين اللهم اجعله مقبولاً لقلوب الناظرين برحمتک يا ارحم الراحمين

١٣٢٢

قطعه تأريخ اتمام رساله

اين نسخه بديعه که در چی است پر کهر

شد منتظم برشته تحرير از هنر

چون در وجوب سير و نظر بود مدعا

تأريخ شد ازين جهتش لايق النظر

هذا آخر بذل جهدی ثم مرجو ممن طاب خيمه و سلم من داء الاعتاف اديمه اذا وقف لی علی سبق قلم او خطأ رقم ان يصله و يعذر من اخطی فالعصمة خاصة الانبيأ کماتدل عليه الانبأ حسبی الله و نعم الوکيل

تمت الکتاب تم ١٣٢٢