Zerrspiegel [ Search ] [ Index ] [ Edit ] [ About ]

تحفه اهل بخارا

Description

ميرزا سراج الدين ابن حاجي ميرزا عبد الرؤف Автор

Categories

Marseille Milano Абуна Аванс Автомобиль Андижан Арабский Армия Артель Аулиэ-Ата (г.) Афганистан Базар Банк Бедняк Бухара Вагон Версть Военное дело Вокзал Восточные слова Газета Генерал-губернатор Географические названия География Город и архитектура Гостиница Градостроительство Губернатор Дервиш Дукчи-ишан Еврей Европа Еда и напитки Железная дорога Жилище и утварь Земледелие и ирригация Индостан Иран История Казак Канат Караван Киргиз Коканд Компания Конфессиональные группы Кочевник Крестьянин Культура Лавка Люди (Этнографическое описание) Мазар Маргилан Медрессе Москва Музаффар-хан Мургаб Мусульманин Мусульманское образование Мюрид Оренбург Оценка Переселенческие дела Персидский Печать Поденщик Политика Почта Поэзия Право и судопроизводство Профессиональные группы Пустыня Путешественник Путешествие Религия Ремесло и промышленность Россия Русские слова Русский Самарканд Связи Солдат Средняя Азия Суд Ташкент Телефон Тимур Торговец Торговля Транспорт Туркестан Ученик Учитель Фабрика, шелкомотальная Фаэтон Фергана Финансы Ханака Хауз Хлопок Цитадель Шейх Шелк Школа Этика Этнические и племенные группы Язык ابن حاجی عبد الروف سراج الدين بخاری ترقی جزخ چراغ برق

Editor

, MB

Labels

Переселенческие дела

Text

بسم الله الرحمن الر حيم

(¯b1) سپاس بی قياس ... آفريده کاری را سزا ست که...

اما بعد چنين کويد اين بنده از وطن متواری ابن حاجی عبد الروف سراج الدين بخاری جون مدتها از وطن مالوف (!) برامده بعزم سياحت و جهان کردی سالها در بلاد خارجه مسافر بودم و انچه در اسنای سفر از نيک بهر بسرم آمده همه را بسلک تحرير در آورده سفر نامه ترتب دادم لهذا لازم شد مرا که از ابتدای صباوت نيز آنچه هد ادثی که به بنده رخ داده آنها را هم برشته تحرير در آورده الحاق(!) سفرنامه خود سازم اکنون بنابر ترتيب از بَدو صباوت گرفته و چندی هم که در فرغانه شغول تجارت (b1­/¯a2) بودم ذکر ميکنم تا خوانندگان عظام کما هو حقه بر حالت اين قدوی مطلع باشند و آين عاصی را بدعای خيری باد آوری نمايند و بس غرض نقش است کزما باز ماند که هستی را نمی بنيم بقائی مخفی مباد که اين بنده در آوانيکه پنج ساله بودم پدرم مرا به بستان نهاد تا به سن ده سالکی سواد فارسی ام برامده جزی خط و سواد فارسی را دارا شدم بعد را قريب بدوسال در منيزل پش يک نفر معلم با سواد بعضی مطالعه کتب فارسی اخلاقی و تواريخ و اشعار و نصاب و لغات عربی و غيره مينمودم بعدرا چون کسف آباوی بنده صرافی بود بنابر فرموده پدرم باجزی سرمايه مشغول کسب کرديده به يکی از دکان های صرافی نشستيم باوجود آن اغلب ميل و شغلم در خواندن و نويشتن بوده بعد از يکسال از کسب به ضم آن پش يک نفر معلم روسی دان شروع بخواندن و نويشتن زبان روسی نموده در مدت شش ماه خواندن و نويشتن روسی را بلد شدم جزی مُحاوره هم پيدا نمودم روزها بنابر دادستاد صرافی باروسها هم طرف سوال جواب می شدم پس از ان در يکی از مکتب های روسی که تازه در بخارا مفتوح شد داخل شده يکسال تحصيل لسان و رباض و جغرافی نمودم اغلب شب ها درس ميکرفتيم و براکثر از غزته های روسی و ترکی آبونه کرديده ترکی را هم خوب بلد شدم و به قدر شش ماه ديکر در نزديک نفر معلم (a2­/¯b2) دان خط و سواد فرانسه را باجزی لغت تحصيل نمودم اين علم را هم قدری بدست در اوردم ولی تکلم کردن فرانسه را قادر نشدم و گاهی شعر فارسی هم مشق ميکردم رفته رفته بد شاعری هم نشدم حاليه هم گاه شعر ميکويم بعد قريب يکسال پش يک نفر از مدرس های بخارا صرف نجو و قدری فقه هم بزبان عربی تلامز نحودم(؟) جزی مطالعه عربی بر اوردم باوصف اين همه مشغول کسب هم بوده و اوستاد بسياری ميکردم نفع و زرر خيلی داشتم بعد را در سرای هجره تجارتی کشاده مشغول تخارت هم شدم خدمت کار و معاون هم داشتيم اغلب تخارت پمبه ميکرديم اداره تجارتی بنده باالنسبه نجودم وستی(؟) پيدا نمود مستخدم و نوکر بسياری جهت معاونت استخدام نمودم بعد جهت خريد پيله ابريشيم به فرغانه رفته در آن صفاحات چندی بعنوان تجارت بماندم در بخارا هم کسان بنده مشغول خريد پمبه بودند هر ماه يک مراتب آمده يکهفته به منزل خود مانده بکار های بخارا رسيده گی نموده باز به فرغانه مراجعت ميکردم در آنجا هم آدم های معتمد و بلد از کار داشتم استقامت بنده بشتر در خوقند بود ولی در سابر شهر های فرغانه جهت خريدکاه رفته چند روزی می ماندم پيله خريد شده را توسطه بانک خطای اسکی به مرسيل و ميلان جهت فروش ميفرستادم بعضی وقت پمبه هم خريد ميکردم يا درخود خوقند بتاجران(!) روس ميفروختم و يا انکه بمسکو ميفرستادم از خوقند سرای را هر ماهه صد منات اجاره کرده بودم خوقند پای تخت مملکت فرغانه ميباشد در يک (b2­/¯a3) قرن قبل در دست حکومت اسلامی بوده و الی آخرين آن خدايارخان نام بعد از تصرف روسها قرار نموده بعد بدست روس افتاده چندی در ارون برغی نظربند بوده و از ان جا قرارًا به بيت الله رفته گويا در آخر به هندوستان بمرض ما لخوليا فوت شده و حاليه تمام فرغانه در تصرف دولت قويشوکت روس است که يکی از نيکو ترين قطعات سياست و مملکت بسيار آباد خوش آب و هواست تجارت و فلاحت آن روز بروز در ترقی است در پهلوی خوقند روسها شهر تازه بطور دلخواه خودشان مطابق نقسه و پلان جديد ساخته اند خيلی هم مخارجات نموده خوب آباد کرده اند که صد چند از شهر اولی بهتر و معمور تر است تجارت ابريشيم و پيله و پمبه از حد وصف خارج است هر ساله چندين صد هزار ...مدل (؟) و پمبه چندين صد هزار پوط پيله و ابريشيم بعمل ميبايد و همه ساله هم در نيزابدست(؟) مال زرعی هم مليا نهای در مليان هر ساله بفروش می رسد و انهمه ترقی را بعد از آمدن و تصرف کردن روسها نموده سابق اگرچه همين آب و خاک بوده و هيچ يک از حکام انها در فکر آبادی اين ملک نبوده اند علم و طلاع هم نداشتند و جز ظلم کردن برعايا و مشغول بودن بلهو لعب ديکر فکر و خيالی ابدا در خصوص آبادی و فلاحت با تجارت ننموده اند و آساری که کذاشتند همان دو سه عدد مدرسه و يک ارک باچندين هزار داغ مظلوم دل عيب بخورشان نيت و بی عيب بجها نشان خواهد بود خودشان هم نتواستند نفعی سپرند و فقرارا هم گدا (a3­/¯b3) و فقير نمودند حاليه هم رعايا باسير و شمول شده اند و هم دولت ساليا نه کلی دخل سپرد و همه ساله چندين هزار پوت پمبه وابريشيم بروسيه و فرنگستان بفروش رفته در عوض چندين هزار عدل چنين و متاع روسيه در فرغانه توسطه تجار بفروش سپرشد تجارت خانه ها و بانک ها باسامی نحتلف خيلی داد ستاد ميکنند تاجر و معامله گر يهودی از اهل روسيه و اهل خود فرغانه بسيار هستند اغلب تجارت آن صفحات در دست يهودی های بومی(؟) و غيره ميباشد بسياری از دکان دار های شهر که مال روسی می فروشند يهودی ها هستند ماشين و حلاجی پمبه کشی (زواد) هم در فرغانه بسيار است حتی در دهات هم موجود است و علی الاتصال دايرو در گردش است تجارت اين ملک را هيج يکی از شهر های ترکستان ندارد همه ساله هم رو بترقی است نفع و ثروت مملکت را اغلب بانکها و کمپانيه های روس و يهودی ها می برند اهالی پشتر حکم فعله و مزدور را دارند و ازفن تجارت بی خبرند اکر اهل فرغانه دهقان و کاسب و بافنده ميباشند باوجود بی علمی نسبت بسابق بسيار ترقی کرده اند و صاحب چيز شده اند کليه مزاج اين مردم به نمبلی و بُلهوسی خو[د] کرده اکرچه عموم ما مسلمانهای اسيا يک مزاج را داريم ولی هرگاه مردم فرغانه اندک وقوفی ميداشتند کُلی ترقی ميکردند اکر با هم متفق شده شرکت ها تکستيل داده بانکها و تجارت خانهای عمومی مثل ساير ميلل(؟) داير نمايند ثروت و تجارت مملکت از دست آنها خارج نشده بدست خودشان خواهد ماند و اِلا فلا از آسارات قديم يک ارک حکومتی و چند مدرسه و (a3­/¯b3) مسجد سنگی خشنی موجود است خوقند دراصل هم شهر بسيار قديمی نمی باشد و عمارات آن بطرح شرق زمين ساخته شده بازارهای آن اغملب سر پوشيده و سابات است کاروان سراهای تجارتی بزرک بسيار دارد حاليه اکر عمارت آن را از روی پلان بطرح اوروپ ساخته اند آب جاری از درون شهر خيلی ميکذرد اکر جوی های ان سرو از و بسيار تنک و تار است جوی هارا بزودی تنقيه مايم نمی کنند از ين سبب قدری آبش کشف است ولی شهر تازه که روسها ساخته اند بسيار شهر معظم اباد است عمارات آن خوب عالی همه بطرح اوروپا است تمام خيابان های شهر شجر و سبز خرم است آب جاری از دو طرف خيابان ها در کذارست باغهای خوب عاليجنابی دارد که ثروت های کلی دولت روس دراين باغها هر ساله مخارج ميکند در تمام شهر جراغ برق و تلفون داير نموده اند شب ها هم مثل شهر های اوروپا چون روز روشن است خوقند رفته رفته خوب آباد خواهد شد باندک وقت با شهرهای خوب روسيه برابری خواهد کرد از بخارا الی خوقند هفتاد فرسخ راه است با ماشين بک يکشبانروز راه ميباشد سمرقند و جزخ و خوجند در ارض راه ميباشد خوجند هم يکی از شهر های معتبر فرغانه است ولی بنده سياحت نکرده ام سمرقند و جزخ از توابع بخارا بوده که در چيل سال قبل در زمان اير مظفرخان مرحوم روسها متعرق کرديده اند سمرقند بسيار شهر آبادی است در سابق های تخت سلاطين بخارا بوده عمارات قديم مدارس (a4­/¯b4) و مزارات بسياری دارد که سلاطين اسلام عمارات عاليجنابی ساخته اند قبر امير تيمور کورگان هم در سمرقند است بُقعه و عمارات عالی خويی دارد تمام از سنگ های قيمتی ساخته شده خيلی سياحت دارد هوای اين شهر هم در نهايت صفا و اعتدال است که ميکويند[که] سمرقند سيقل روی زمين است بسيار هوای بکری دارد آب هم فراوان زراعت برنج هم خيلی ميکند ساير فواکی و ميوه جات آن بسيار تعريف دارد ديکر از شهر های فرغانه انچه بنده ديده ام يکی مرغيلان (مرغينان) است که از خوقند هشت فرسخ راه است راه آهن کشيده شده است يکی از شهر قديمی فرغانه است بهتر شهری نمی باشد از خوقند قدری کوچک تر است ولی رسته و بازار و کاروان سراها آن شيه بازار و سراهای خوقند است پيله و ابريشيم آنجا از ساير شهرهای فرغانه بهتر است و خيلی هم بعمل ميبايد دکان ابريشيم کشی و بافنده کی بسياری دارد اغلب مردمان اين شهر ابريشيم کار و بافنده ميباشند در انجا نيت بسايرجاهای فرغانه متوطن از روس و تاجر روس کم است چون در سه فرسخی از مرغينان روسها شهر تازه ساخته اند و بسيار هم شهر آباد است همه آنجا منزل دارند بسيار شهر باصفا و معمور ميباشد عمارات اعيانی و دولتی معتبر خيلی دارد گبورناتری(؟) يعنی حکومت کل فرغانه در انجا است صاحب سفيان نظامی عسکر پياده و سواره هم نيت بساير شهرهای فرغانه در انجا خيلی است عسکر خانه های زبادی ساخته اند باغ دولتی و باغچه های فشنک بسيار دارد همه آب شار و خوش باد و هواست (b4­/¯a5) که روح انسان تازه ميشود و فنی که روسها فرغانه را متصرف شدند هوای انجارا بهتر پنديده ازين جهت نشيمن گاه حکومتی کل و رؤسای قشونی و عساکر نظامی را در آنجا قرار داده اند از استنسه گرچکوف که ايستگاه راه اهن مرغينان است خطه راه اهن علاحده کشيده اند در تابستان اين شهر ميلاقبت دارد هوايش بکراست سابق مرغينان نواسم کذاشته بودند حاليه اسکوبلوف نام نهاده اند نام اصلی آن زمين سيم بوده يکی از شهر های فرغانه اندجان است که از مرغينان سه استگاه راه است راه آهن فرغانه در اندجان تمام می شود در ارض راه هم از خوقند الی اندجان آبادی خيلی است و اندجان هم بسيار شهر آباد سير و تجارت ميباشد کشت زرع پمبه هم از سايرجاهای فرغانه در آنجا بشتر است (زوات) کارخانه پمبه کشی هم در انجا بسيارست تجار پمبه خر(؟) روس همه در انجا رستگاه و تجارت خانه دارند ماشين پمبه کشی در دهات آن هم کار کداشته اند اغلب آن متعلق بخود اهل انجا است مردمان اندجان خيلی تمبول ميباشند تاجران با ثروت نسبت بشهريت آن بسيار است عمده تجارت آنجا پمبه و مال زرعی است پيله ابريشيم هم بعمل ميايد ولی نه مثل مرغينان و خوقند پيله آنجا هم از سايرجاهای فرغانه پست تر است زراعت پمبه و تجارت آن بر ساير محصولات آن اغلبيت دارد مردمانش تمام روستای وضع و کيف ميباشند شهر تازه روسها در آنجا ساخته اند با شهری کهنه آن متصل است استگاه راه آهن هم بشهری تازه است بد شهر نمی باشد در چند سال قبل اند جان را زلزله خراب نموده بود حاليه باز خوب آباد نموده اندک از اولی هم بهتر است قبل ازين (a5­/¯b5) هم يک نفر از درويش مسلک و شيخ ها که صوفی سلوک خودرا قلم داده بود مريد بسياری هم داشت جنون در مزاج او راه يافته با عدة از مرده های احمق خود از خانقاه برامده بقصد جهاد با روس بشهر آمده دو سه نفر از سرباز و اجزاء ضبطه و غيره را کشته اعلان حرب داده بود مردم را امر بجهاد نموده بود اين بيپجاره سفه(!) گمان کرده بود که روس قفط منحصر بهمين چند نفر در اندجان بوده کی می باشد و می تواند باچند نفر مريد ها برهنه کاری از پش سپرد و بامثل روس دولتی مقابل شود مريدهای او هم مثل خود او عوام و احمق با ديوانه بودند که بحرق او عمل کردند اين بود که بعد از دستگير شده مسلوب شدن او خلق بسياری از اهالی اندجان بآتش او سوخته مورد مجازات کرديدند مخلوق زبادی مقتول و اسير و حبس شدند از کثاقت او بيست وپنح سال در اندجان حکم شد قانون نظامی جاری باشد چندين سال هم طريق استبداد جاری شد ازين سبب اندجان قدری از ترقی عقيب افتاده در تجارت انجا هم ضرر رسيد ولی حاليه باز رو بآبادی است بنده از شهرهای فرغانه فقط همين سه شهر عهده را که راه آهن کشيده شده بود ديده ام و جهت تجارت رفته ام ولی استقامت بنده در خوقند بود و همان سال که در خوقند تجارت داشتم جهت سياحت بترکستان روس هم رفتم تا به اوليا اتا که يکی از شهرهای ترکستان است سياحت نمدم از ترکستان الا (!) تاشکند که پای تخت ترکستان است راه آهن مبرود از خوقند تا حواس يک استنسه بسيار بزرگ در وسطه راه است روسها چرنيوف منامند(؟) از آنجا راه آهن دو خطه يعنی دو شقه شده يکی بتاشکند و يکی هم به بخارا کشيده شده هر کدام قتار وگان علاحده دارد از خوقند الا تاشکند (b5­/¯a6) يکشبانروز کمتر راه می باشد بنده از خوقند بعد از ظهر سوار ترن گرديده فردا صبح وارد استکاه يعنی وگزال تاشکند شدم ماشين در راه از نهر سير عبور ميکند راه هم تاشکند آبادی بسياری دارد وکزال تاشکند يکی از وکزال های بزرک معمور ترکستان است در عمارت ان مخارجات خيلی کرده اند صحن و زال بسيار عاليجنابی دارد از وگزال يعنی بعد از پياده شدن از ماشين با کانکه اسبی در شهر نوکه شهر تازه ساخته روسها است آمده در يکی از هوتل های نامی معتبر آنجا پياده شدم شبانروزی دو منات کرايه نمره آن بود دو مرتبه بسيار عمارت خوبی داشت اجزاء اين مهمان خانه اغلب مسلمان بودند تاشکند يکی از شهرهای آباد و پای تخت ترکستان و ماورای بحر خرز(!) است حکومت کل يعنی جنرال(!) گوبرناتر ترکستان هم در آنجا می باشد ديوان خانه بسيار بزرگ خوش عمارتی ساخته اند علاوه از چهل سال ميشود که تاشکند را دولت روس بقوة عسکری تصرف نموده از آن تأريخ تا کنون در آبادی و وسعت آن سعی کرده روز بروز بحال اولی آن چزی افزوده اند که حاليه شهر که تازه ساخته اند که يکی از بزرک ترين و معمورترين شهر های آسيا وسطه است جيابان های وسيع باغهای دلکشاه و عمارات اغيانی خيلی ترتيب داده اند در خيابان های آن تر اموای و او نو ببل داير است روشنی شهر هم از چراغ برق است نعمت هم فراوان گندم و چو و پمبه و ساير نباتات ارضی و فواکی و ميوه جات درختی خيلی بعمل ميبايد نهرهای جاری در شهر و توابع آن بسيار ميباشد قنوات و چشمه های جاری گوارا درين سرزمين زياد است باغهای خوب رعنی خيلی دارد انملت مردم شهر کته يعنی اهالی تاشکند در تابستان در باغها منزل ميکند اکرچه هوای شهر هم در تابستان بد نيست باز هم صفا باغات و بيرون شهررا ندارد شهر تاشکند به قدر صد هزار جمعيت دارد عمارات آن (a7­/¯b7) بنده با ضعيفه و دو بچه او که يکی دختر هفت ساله ديکری طفل يک به بود بدلجان نشسته آمديم چاپارخانه اسباب هارا بالاتمام بارگيری نموده بعضی را بالای دلجان بعضی را باندرن و جابجا نموده وجه کرايه را داده قيض گرفته براه افتاديم دلجان هم بسرعت ميرفت در ارض راه همه سه فرسخ جا و منزل ساخته اند در هر استنسه يک نفر رئس راه با اجزاء منزل دارد و اطاق های متهد جهت خواب و خورد مسافرين ساخته اند همه چند اسباب رخت خواب ميزکت نم کت اُستول سماوار حاظر است و هر چيز از خوردتی ياقت می شود و چندين رأس است در سرطبيعه (؟) آن همه وقت حاظر(!) است که در هر استنسه اسب هارا عوض ميکنند اسب های اولی بافايتون چی بمحل خود بر ميکردد در زمستان تمام خانه های آن ... و تجاری دارد از تاشکند که روانه راه شديم روسی که دلجان چی ما بود کويا مشاراله تازه فايتونجی گی نموده قدری نا بلند بود و اسب ها هم بسيار قربه و جبان بودند فايتونجی هم بسرعت هی ميکردد دمبدم قمچی ميزد باکمال عجله مثل برق و کلوله اسبها حبت خبز مينمود وقتی که از نصف بشتر راه را طی نموديم اسب ها نهايت ديوانگی را سرکرده خود سری اغاز کردن کرفت به مهتر کفتيم اسب هارا قدری آرام کند مشاراله هر قدر جلو اسبهارا کشيد هيج اثر نکرده بدتر شود و تاباره اسب ها تندی می کرد دراين کشکش بود که افسار از دست مهتر يعنی فايتونجی رها شوده اسبها بميل خود و خود سرانه تاخت ميکردند ما هم بنا کرديم بخد انضرع نمودن ضعيفه از ترس گريستن آغاز نموده طفل های خود را جمع آوری ميکرد و فترکه (b7­/¯a8) به نزديک آبادی و بيکت رسيديم در سر بازار يک نهر آبی از پيش برامد پلی هم روی آن سنيگی کشيده بودند ضعيفه از ترس جان خود را بزمين انداخت طفل شير خواره هم در نعلش بود بچه ديگری را بنده حفظه کرده و بجدا توکل نموده نشستيم اسبابهای بالای دلجان چبده گی تمام بزمين افتاده بود است ها از بالای پل عبور نموده بخط مستقيم بکره راست بطرف (بيکت) استنسه راه شوسه ميرفت از دروازه طبيله داخل شده در وسط حباط طبيله (؟) استاد هنکام از دروازه داخل شدن هر گاه اندک اسبها از راه متحرق(؟) ميشود دلجان بدروازه برخورده پاره پاره و خورد خورد ميشد چون اسب ها عامل بود مستقيمًا داخل حباط شده استاد و خلق بسياری از بازار جا از دمبال مابتاخت ميآمدند که اسبهارا حفظ کنند مردم بسياری از مسلمان و روس زن و مرد در بيکت جمع شده بودند و هيج گدام از زنده گی ما بان اميدی نداشتند ولی خداوند وقتی که انسان را بخاهد از هر بلای و هوادثی حفظ نمايد از هر ورط(؟) صعب تجارت خواهد يافت سحح و سالم بادختره روس از دلجان پياده شديم آدم های در بيکت سر خدمت بوده گی رفته از سر حيابان ضعيفه را آوردند مشارالهارا يکپايش از قلم ها شکسته بود در يک خانه در آورده دو سه نفر پسره زن های روس شکسته نبدی کرده قرار گذاشتند اورا باعراده دو باره جهت مداوا بتاشکند بر گردانند بنده ان در شب آنجا توقف نکرده بعد از دو سه ساعت استراحت تنها روانه راه شدم از اداره راه فايتون پادواز که(!) کرايه نموده راه سپار گرديديم از تاشکند تا اوليا اتا دو بت(؟) پنجاه دو و رس راه ميباشد هر هفت و رس يک فرسخ است (a8­/¯b8) اکر اين راه دشت و بيابان است در بيان های آن تمام قرغز های الاجيق نشين(!) منزل و سکنا دارند الاجيق خانه سباه نمدی(؟) همه مال دار و چاروادار ميباشند طرز معيشت و زنده گی انها از تمدن و انسانيت بکلی خارج است از چيوان هيج امتيازی ندارند زراعت جو و گندم و جواری و غيره هم ميکنند ولی هيج از وضع و ترتيب دهقنت و فلاحت بهره و سر رشته ندارند دولت روس هم انهارا بحال اوليشان گذاشته فقط يک ماليات سر شماری ازان ها هر ساله يک چندی جزی ميگرد ولی در ارض راه چندين محال آباد و دهکده ها ديده شد که در آنجا دهقان های روس جنس ملقان با ماشين و اسباب های تازه اختراع جديد کشف کار ميکنند بسيار آبادی ها پرها نموده اند و تمام آنها صاحب ثروت شده اند دولت روس آنهارا بعد از تصرف ترکستان از روسيه کوچانيده آورده در اين جاها مسکن داده از مهاجيرت خود خيلی ممنون و تشکرند اغلب آنها ملقان هستند در واقع اين تايفه در فن دهقنت بسيار مهارت نامی دارند آب جاری از کوه چشمه زار ها نهر کنده آورده اند کهريز قنات های بسياری مفتوح نموده آب آورده اند اين قم آبادی در ارض راه بسيار ديده شدکه تمام آباد کرده دهقان های روس بود قرغز ها در همان تمبيلی و بی وقوفی باقی هستند زراعت هم ميکنند ولی با همان اسباب های هزار سال قبل است اسباب تازه و جديد که باعث از رياد عمل کرد زراعت و مايه مهولت است استعمال نمی کند می گويند اين اختراع کرده کافر است و با اين اسباب زراعت کردن جايز نمی باشد ولی خود آنها از مسلمانی فقط نامی دارند و پس دهقان های روس راه از ميان آبادی کشيده شده را تمام از دو جانب درخت نشانيده زير درخت ها جوی آب جاری نموده اند در دو همت راه باغچه و بوستان ترتيب داده اند و در اطراف خانهای خود درخت (b8­/¯a9) زار ها و چگل های مصنوعی و... سبز کرده اند که تمام درخت های آن بحد کمال رسيده هم آبادی شده و هم در زمستان هيج محتاج به هيزوم نمی باشند ولی قزاق و قرغز ها بايد در وقت سرما باشند از بيابان های دور رفته خسُ خار چول را جمع کرده در زمستان در توی خانهای سياه خود بهزار سحتی و مشقت گزران نمايند بسيار دلم بحال اين ملت وحشی بی تربيت سوخته بی اختيار بحال آنها گريه کردم خصوص وقتی که ديدم يکنفر از آنها گله خوک روسهارا بچه ايند و اغلب آنها هم حمال و مزدور روسها تازه آمده بيک آنهارا تصرف نموده بودند به بنده بعضی از روسها آنجا کفتد که ما در وقت از روسيه آمدن همه فقير بوده چيزی نداشتيم حاليه همه آنها متمبول شده اند عمارت های خوب ساخته اند عمبارها شان همه وقت پراز غله ميباشد مال هم گله گله رمه رمه دارند هر ساله کلی غله فروخته دخل ميکنند هر کدام فرُغون ها دارند در وقت بی کاری ها شان کراکشی ميکند اسب های فريه و چاق دارند بنده در هر استنسه به قدر يکساعت بشتر توقف نمی کردم مال ها را عوض کرده روانه می شدم بدين قسم يک شب براه گذرانيده روز ديگر شنبه به چمکند که يکی از شهرچه های ترکستان است رسيديم اين محل مذکور بسيار جای خوش آب و هوا در فصل تابستان خيلی سرد و بيلا قبت دارد آب های جاری گوارا و چشمه های جاری در کمال شرينی و سردی بسيار در اين شهر موجود است باغ و بوستان های قشنک اورمان و بپشه های سبز و حزم در شهر و اطراف آن بی نهايت است از جمله يک باغ بسيار بزرگ با صفای دارد که نزيرش(!) در اين صقحات کم ديده شده و خيلی هم قديمی است ابادی نکوی آن از وصف و تعريف خارج است به قدر جيل عدد حشمه جاری در وسط اين باغ ديده شد(a9­/¯b9) که تمام آن چشمه ها متصل در چهار فصل جاری است اب بسيار شرين گوارای دارد اطراف هر يک را حوفته از سنگ بنا کرده اند که آب آن ابتدا داخل حوض شده بعد از يک طرف خارج ميشود و تمام آب اين چشمه ها بعد از خارج شدن از باغ يک نهر بزرگی شده جاری ميشود وسط باغ هم چهل جريب بشتر است يعنی ده دِستين مشود درخت های آن تمام سرو و آزاد و گجم است درخت ميوه دار هم قليلی دارد شهريت چمکند هم بد نيست از شهر های قديمی است رسته و بازار سر بو شبده هم دارد ميدانهای بسيار وسيع اطراف آن را درخت نشانيده اند سر چهار عدد ديده شد باطراف شهر تمام قرغز های مال دار و دهقان ها منزل دارند هفته دو روز بازار بسيار است بزرگی ميشودکه از چهار طرف قرغز ها جهت معامله ميآبند بازار غله و مال چار پا آن بسيار وسيع است بی نهايت غله و مال سودا ميشود دکان دارهای آن جا اغلب از اهل تاشکند از يهود و مسلمان تجارت و دکان داری دارند دار و ستاد تجارتی آنجا بسيار هم پرشفعت است روسها هم يک شهر تازه بنا نموده اند مطابق ميل و دلخواه خودشان عمارت بسيار خوب با ترتيب ساخته اند عسکر خانه ها جهت (!) تابستان در بالای تپه ها بنا کرده اند مغازه تجارت خانه و دار الحکمومة و ساير ادار جات عمارت خوبی ساخته اند دهقانيان بعضی فلاحين روس هم در اطراف شهر منزل و آبادی ها بنا نموده زراعت خوبی ميکند چندين قريه های آباد بنا کرده ملقان(؟) ها را ديده شد اهالی آنجا خوراکشان گوشت و شير است از شير اسب قمز درست ميکند جهت تابستان بسيار چيز خوبی است باکثر کس ها دواست قرغز های آنجا همه رمه اسب و ايلقی دارند خيلی هم متمول ميباشد يک ماشين خانه شمی هم ديده شد که سنتونين (!) (b9­/¯a10) يعنی جوهر درمنه ترکی درست ميکردند درمنه ترکی دوائ ست مخرج کرم امغا جوهر اورا در لاتينی سنطونين (؟) مينامند درمنه ترکی در جمکند خيلی بعمل ميآيد خودرو ميباشد در بيابان های جمکند بسيار ميرويد ماشين خانه مذکور بسيار بزرگ است غرض(!؟) چمکند بسيار جای آباد خوش آب و هواست حاليه راه آهن ترکستان از چمکند جمکند ميکذرد تا اروبنرخ امداد دارد براه آهن مسکو و غيره متصل می شود مکتب و مريض خانه و قلوب هم در جمکند از طرف دولت ساخته شده بنده سه روز در آنجا مانده بعد را[ه] روانه اوليا اتا شدم از جمکند تا اوليا اتا هم تمام ارض راه بيابان ست و قرغز ها منزل دارند آبادی که هر قدر ديده شد املاک روسها بود قرغز ها همه بحالت قلدکت خود باقی بودند يکشب براه مسافر بوده وارد اوليا اتا شديم آنجا از جمکند قدری بزرک تر و آباد تر بود رسته و بازار منظمی با الانسيه بساير قصبچه های ترکستان داشت اغلب دکان داران اين شهر از اهل تاشکند و فرغانه بودند چند نفر بخارای هم جهت تجارت و خريد فروخت مال روسی در آنجا بودند مال زراعی بسيار ميفروش ميرسد بشتر دکان دارهای آن يهودی ها بودند که بعد از تصرف روس و قبل از بخارا و خوقند رفته ماندگار شده اند کسب کار خوبی ميکنند غله هم در آنجا بسيار ارزان و فراوان بود زارعين آنجا قزاق و روس ميباشد بازار جای بسيار بزرگ معتبری دراد مال چارپا و اسب ابلخی(!؟) رمه رمه روز های بازار آورده ميفروشند خيلی هم ا رزان است هوای آنجا هم بسيار باصفا مملکت خوش آب و هوای سبز و خرمی است شهر هم روسها تازه بنا کرده اند که بسيار آباد و بترتيب است عمارات دولتی ييلاقی(؟) عسکرخانه (a10­/¯b10) بازار معازه ها مکتب و مريض خانه مهمان خانه قلوب هم ساخته اند ادارات دولتی و شعبه تجاران روس هم در انجا هست مردمان اين مملکت ترو تازه و خيلی معمور اند از جنس عرف اسفر محوبند تجارت آنجا اغلب پوست و پشم و غله است مال روسی هر قسم بفروش ميرسد بنده يکهفته در اوليا اتا توقف داشتم ابتدا در مهمان خانه منزل کردم بعد را يک روز از بازار عبور ميکردم که يک نفر جوره بای نام بخارای که چندين سال باز در اوليا اتا آمده سکونت اختيار نموده دکان داری و دادستاد سوداگری ميکرده بنده را قيافنا شتاخته که بخارای هستم صدا نموده بعد از احوال پرسی و معرفی طرفين ازدگان او با هم بمنزل او آمديم مشار اله خانه و طرح زنده گی بدی نداشت گويا خوب وقتش خوش شده منفعت نموده بود بعد ها چند روزی که در اوليا اتا بودم در منزل مشاراله سکنا داشتم همه روزه با او بتماشای باغها و گردش کاه های شهر و اطراف شهر ميرفتيم با مردم اوليا اتا هم شناسيت پيدا کردم بعضی از تجار و منمولين آنجا در باغهای خود وعده گرفتد(!) يهودی های بخارای هم که در انجا تجارت داشتند همه وقت با بنده آمد و رفت داشتند يکساعت بنده را تنها نمی گذاشتند گاه روز ها در سر چشمه های بيرون از شهر رفته مطرب و سازنده های تار زن برده چشن ميکرديم در يکی از باغهای آنجا دو روز رفته مشغول طرب و خوش گذرنيدن بوديم درين روزها به بنده يک درد پای سختی از کشرت خوردن قميز و رفتن در ميان آب چشمه عارض شد که هيج قادر بر حرکت هم نبودم بسيار و جمع سختی داشت ازين سبب از خوقند تيلگرافًا يکی ادم های خودرا اخوانستم که بيايد يک نفر حسن نام تاتار قزانی که مستخدم بنده بود چهار زه چاپاری از خوقند باوليا اتا آمد بافا يتون با دلجان سفر کردن تمکين نشده يک ادادی خوقندی را کرايه نموده به چندين (b10­/¯a11) مشقت ده روزه از راه شوسه روانه تاشکند شديم تا يک فرسخی از شهر جوره بای و ساير رفقا همه اهی نموده مشايعت کردند بعد از رسيدن بتاشکند پايم بهتر شد و يک نفر از آدمهای بنده ميرسيد نام هم بتاشکند آمده بوده انتظار بنده را داشت دو شب ديگر هم در تاشکند مانده بعد روانه چرنيوف شديم از انجا آنها کسب کار به خوقند فرستاده خودم به سمرقند آمدم آمدن سمرقند بنده هم جهت داشت بپش آنکه يک نفر باوير نام رئس بانک روس اسکی ختای اسکی که با آنها بنده سرکار داشتم يعنی پيله های از خوقند خريد ميشده گی را توسط بانک مذکور جهت فروش بفرنگستان ميفرستادم مشاراله به بنده وعده نموده بود که وجهی به فرض قبل از تحويل پيله جهت خريد پيله بدهد و يک آدم هم از طرف بانک در زوات تبده پيله خريد ميکرده کی باشد که پيله خريد ميشده گی را پش پش تحويل بگرد چنانچه بساير تجاران هم همين کار را کرده بود بنده به قول او اکتفا نموده خريد خودرا وسعت داده بودم خريد بسياری نموده بودم کلی مفروض هم از بخارا و خوقند شده بودم پيله هم تر بود قبل از دو ماه بکثور بخويل(؟) دادن امکان نداشت وقتی به سمرقند آمده او را ديده طلب پول و آدم معهود يعنی ارتيل چک کردم مشاراله قول خودرا نکول نموده جواب نمود قريب ده روز به بنده قول درست نداده امروز و فردا ميکرد نی هم بحرف او خام شده هم از کار ماندم و هم بآدمانيکه قول داده بودم که پُل بدهم در وغ شدم جهت قول خودرا نکول کردن رئس بانک انبوده کی مشاراله بايک نفر از تاجران بخارای شراکت نموده که از خوقند پيله خريد نمايد زواتی هم که سابق بنده گفتگو کرده بودم اجاره کرده ازين سبب بنده را جواب کرد که خريد کردن بنده باعث ضرر آنها خواهد شد در آن سال به بنده کلی نسبت نجودم ضرر رسانيد که آخر مکافات ضرر (a11­/¯b11) بنده چند سال بعد ديد بعد از ده روز توقف سمرقند بخارا آمده يک شب مانده جزی وجهی فراهم نموده مُجددًا بخوقند آمدم ديگر خريدی هم نکرده کارهای خودرا رسيده کی و جمع آوری کرده آنچه فرض هم داشتم همه را تمام و کمال ما نزول گذشته آن داده پيله هارا بعد از خشک شدن به کنتور داده بعضی از آدم های خودرا مرخص نموده آمدم به بخارا در انجا هم با بعضی اشخاص که داد طلب داشتم تفريق حساب نمودم کفتانسه پيله را بعضی را در خوقند دربانک خطای اسکی داده از بالای آن پول آوانس گرفته بودم پيله ها حمل مرسيل شده بود دو سه وگان هم که کفتانسه آن را همراه آورده بودم يکی را نگهداشته باقی را به شعبه بانک خطای اسکی مقيم بخارا دادم تمام پيله ها حمل مرسيل و ميلان شد در بازار های پمبه هم که بعضی حساب با ترازو دار ها داشتم با همه تفريق حساب نموم در بعض چيزی و کلی طلب بنده ماند که جهت سال آنمدة گذاشتم که باز زندهگی باشد خريد ميکنم قريب ده روز در بخارا مشغول جمع آوری کار خود بودم بعد را بخيال سفر فرنگستان افتاده روانه اوروپا گرديدم که ازان تاريخ تا کنون مشغول سيرکشت و سياحت بوده ام که تمام سفر خود را مشروحا توشته منظور نظر قارين کرام ميدارم از خاننده گان عظام تمنا نميمايم هر گاه سهوی يا خطای ازين عاجز هيج مدان سر زند بقلم عقوا صلاح نموده خورده نگيرند چون هوارسات عالم بسيار هواستم را مختل نموده و اکثر مطالب ها از خاطرم مهو شده فقط مال آنها در اينه خيال باقی است که بنوسيم هرگاه اشخاصيکه سياحت کرده اند و قوة تخرير دارند بفکر عميق اگر بپند آنوقت ملتفت خواهند شد که بدون سبت و سياهه نويشتن انهمه سياحت چقدر اشکال دارد هو الله المحسنون (b11­/¯a12)

افاده سوم

اکنون اين بنده ی جز شروع ميکنم بنويشتن سفر فرنگستان از فرنگستان

با بر آن و افغانستان و بعد آن تا رسيدن بوطن اصلی خود به بخارا را

بسم الله الرحمن الرحيم

پس از حمد و سنای خداوند جهان و خلاق انس جان بعرض قارين کرام و خانندکان ذوی الاحترام چنان رسانيده می شودکه اين بنده درگاه اله سراج الدين سراپا گناه چون اغلب اوقات و زنده گی خودرا بسياحت و جهان گردی گذرانيده ابتدا بدارالحلا فه اسلا مبول(!) و فرنکستان رفته بعد را با يران و افغانستان و هندوستان سفر کرده چندين سال در آن صفحات مشغول سياحت و در بعض به تجارت و اغلب هم به مخفل علوم جديده اشتغال داشتم که بخربيات کلی ازين سفر ها حاصل نموده ام چون در فرنکستان و روسيه رسم است که سياحات آنجا محض کسب کردن اطلاع از چگونگی ملل عالم و معلومات حاصل نمودن از فرق مختلفه ربع مسکون و دانستن تمام بحرو بر روی زمين سالهای در از با مشقت های زياد و زحمت های جهانگذار ملک بملک و شهر بشهر آبادی ها و خرابيای دنيارا و بده طريق علم و صنعت و معيشت و ترقی هر ملل و فرقه را فهميده بر سو مات آنها من باب علم و هنر آشنا گر ديده قوت و اقتدار هر دولت را برًا و بحرًا مطلع شده بعد از مراجعت با وطان خوش محض مطلع نمودن عموم ملت خود تمام تجربه ها و معلومات خود را که از سياحت خود حاصل نموده اند همه را بسلک تحرير در اورده تقديم برادران وسنی و وطنی خوش ميدارند تا انکه عموم خلق از قوايد سفر آنها بهره مند کرديده از اوضاع عالم مطلع باشند اغلب از سياحان فرنک جهت حصول اين مقاصد ارجمند دران وادی ها تلق شده بد ين راه جان سپرده اند و ثروت های کلی دولت و ملت اوروپا (a12­/¯b12) همه ساله در اين راه مخارج ميکنند انهمه ملک گبری و فتوحات پی در پی دول فرنگ از نتيجه سياحت مردمان با علم آنها است نتيجه کشف امرکا دول از برکت علم بعد از همت سياحت است اين خادم ملت نيز بآنها تأسی نموده بعد از انهمه سفر و سياحت چندين ساله اجمال سياحت خودرا با تجريباتی که ازين مسافرت ها حاصل نموده ام به سلک تحرير در اورده درج اين مجله نموده تقديم ملت خود نمودم هر سهو و ختای ازين عاجز رفته باشد عفو بفرمايند چون بنده ميل سياحت عالم انقدر با علم و با اطلاع نبودم که بهتر ازين کتابی بنوسم زيراکه اين کونه علم و هنر ها در ملک ما هنوز رسم و باب نشده و احدی تا کنون چنين کتابی از ما مردم ننوسته با آنکه از وطن عزيز ما هر ساله چندين هزار خلق باستعداد فطری بممالک خارجی جهت تجارت و سناعت و زيارت و سياحت عزيمت مينمايند و تمام با بعضی از مملکت هارا ديده و برخی از آنها سالها در آن ملک ها استقامت نموده ...